قواعد عربی دوم عمومی

قواعد درس اول:
اسم نكره: به اسمهايي گفته مي شود كه براي ما ناشناخته و نا آشنا باشند و علامت آن معمولاً تنوين است. تنويــن ــــــــ . مثال: رجل - ‌إمرأه‌ - كتاباً‌ - شجره‌ .
نكته ا- در اسمهاي مثني و جمع سالم مذكر كه تنوين نمي گيرند هر گاه «ال» نداشته باشند و «ن» آنها حذف نشده باشدوبه اسم معرفه اضافه نشده باشند نكره مي باشد. مثال: رجلان – رجلين- معلمون – معلمين .
نكته 2- بعضي از اسمهاي اشخاص مذكر تنوين مي گيرند ولي نكره نيستند و معرفه مي باشند.
مثال : محمــد – علياً – سعيد .
نكته3- اسم غير منصرف با شرطي نكره هستندكه :
1= مضاف به معرفه نباشد 2 = اسم علم نباشد 3 = الـ نداشته باشنـد
اسم معرفه: به اسمهايي كه براي ما شناخته شده و آشنا باشند و به شش دسته تقسيم مي شوند.
اقسام معارف:
1- اسم علم 2 ـ ضمير 3 ـ اسم اشاره
4 ـاسم موصول 5 ـ معرفه به ال (ذواللام) 6 ـ معرفه به اضافه
معارف شش بود، مضمر. اضافه علم، ذواللام، موصول. اشاره.
اسم علـم: به اسمهايي گفته مي شودكه مخصوص يك شخص يا يك مكان و يا يك شيء بخصوص باشد. مانند :
محمد‌ - فاطمه – ايران- اصفهان- كارون-
منصرف غير منصرف

نكته ا- به اسمهايي که مي توانند تنويــن بگيرندمنصرف وبه اسمهايي كه هيچگاه تنوين
نمي گيرندغيرمنصرف گفته مي شود .) در درس سوم درباره اسم غيـر منصرف بطور کامل می خوانيم .)
نكته2-دربين اسمهاي علم فقط بعضي ازاسمهاي اشخاص مذكركه حروف اصلي عربي دارندتنوين ميگيرندوبقيه اسمهاي علم تنوين نمي گيرند.
نكته 3- اسم علم به دو شكل بكار مي رود:
الف) اسم علم مفرد: به اسمهايي گفته مي شود كه از يك جزء تشكيل مي شوند.
مثال: مريم- دمشق
ب) اسم علم مركب: به اسمهايي گفته مي شود كه از دو جزء تشكيل مي شوند.
مثال: عبدالله : عبد + الله ابوطالب: ابو +طالب === مركب اضافي
مضاف مضاف اليه مضاف مضاف اليه
الحجــر الاسـود مركب وصفی
موصوف صفت
2- ضمير:
ضمير به دو شكل به كار مي رود:
1- ضمير منفصل 2- ضمير متصل.
1- ضمير منفصل: اين ضمير خود نيز به دو شكل تقسيم مي شود:
الف) ضمير منفصل رفعي (مرفوع): ضميرهايي هستند كه در اول جمله قرار مي گيرند و مبتداي جمله مي باشند و چون مبتدا مرفوع است به اين ضميرها نيز رفعي (مرفوع) گفته مي شوند.

ضمير منفصل رفعي عبارتنداز:
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد هــو هـــی أنت أنت أنا
مثنـی هما هما انتما انتما متکلـم مع الغير
جمـع هم هــن انتم انتن نحـن
نكته : هرگاه مبتدا و خبر معرفه باشند معمولا بين آنها ضمير منفصلي قرار مي گيرد كه به آن ضمير فصل يا عماد گفته مي شود و محلي از اعراب ندارد . مانند : الله هــو السميع اولئك هــم المفلحون
ب) ضمير منفصل نصبي (منصوب): ضميرهايي هستند كه در جمله مفعول به مي باشند و چون مفعول به منصوب است به اين ضميرها نيز نصبي يا منصوب گفته مي شود و عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد اياه‌ اياهـا اياک اياك ايای
مثنـی اياهما اياهما اياكما اياكما متکلـم مع الغير
جمـع اياهم اياهن‌ اياكم اياكن ايانـا
2- ضمير متصل: ضميرهاي متصل نيز به دو شكل به كار مي روند:
الف) ضمير متصل رفعي (مرفوع): ضميرهايي هستند كه فقط به فعل اضافه مي شوند و جزء فعل مي باشند و نشان دهنده ي صيغه ي فعل هستند كه به آنها ضمير متصل فاعلي يا بارز يا متصل رفعي گفته مي شود.و عبارتنداز:
فعل ماضي ا- و- ن- ت – تما- تم – ت –تن - ت – تا
فعل مضارع و امر ا- و- ن- ي-
مثال: ذهبا – ذهبــوا- ذهبنـا فعل ماضي
مثال: يذهبان – يذهبـــون – تذهبيــن –تذهبـن فعل مضارع
مثال : إذهبــا ـ إذهبــوا ـ إذهبــی ـ إ ذهبــن == امر
نكته 1- «نون» در صيغه هاي مثني و جمع مذكرو مفرد مؤنث مخاطب علامت مرفوع بودن فعل مضارع
مي باشد و ضمير بشمار نمي رود .
ب) ضمير متصل نصبي و جرّي كه عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد ه‌ هـا ک ك ی
مثنـی هما هما كما كما متکلـم مع الغير
جمـع هم هن كم كن نـا
نكته 1- هر گاه اين ضميرها به آخر فعل و حروف مشبهه بالفعل اضافه شوند ضمير متصل نصبي هستند اگر به فعل اضافه شوندمفعولاً‌ به و محلاً منصوب هستند واگر به حروف مشبهه اضافه شوند اسم حروف مشبهه و محلا منصوب مي باشند .
مثال: اَعْرفِــک شاهد نا
فعل مفعولاً به و محلاً منصوب (ضمير متصل نصبي)
نكته 2- هر گاه اين ضميرها به آخر اسم و يا حرف جر اضافه شوند ضمير متصل جرّي مي باشند. اگر به اسم اضافه شوند مضاف اليه و اگر به حرف جر اضافه شوند محلاً مجرور به حرف جر مي باشند.
حروف جر: في- من – الي- علي – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــي – حاشا – كلا - واو قسـم .........
واو قسم مثل: و العصر - و التين و الزيتون منك: من ك

حرف جر مجرور به حرف جر حرف جر مجرور به حرف جر
جار و مجرور جار و مجرور
3- اسم اشاره: به دو شكل به كار مي رود.
الف) اسم اشاره به دور:
مذكر مونث معني
مبني مفرد ذلك تلك آن
معرب مثني ذانك-ذينك تانك-تينك آندو
مبني جمع اولئك اولئك آنان-آنها



ب) اسم اشار ه به نزديك:
مذكر مونث معني
مبني مفرد هذا هذه اين
معرب منثي هذان- هذين هاتان- هاتين ايندو
مبني جمع هولاء هولاء اينان- اينها
نكته 1- اسمهاي اشاره هولاء و اولئك فقط براي جمعهاي عاقل (انسانها) به كار برده مي شوند و براي جمعهاي غير عاقل (غير انسانها) از هذه و تلك استفاده مي شود. (براي جمعهاي غير عاقل يا غير انسانها از قواعد مفرد و مونث استفاده مي كنند. يعني، ضمير، فعل، اسم اشاره، اسم موصول، مفرد و مونث به كار برده مي شود.) مثال:
تلاميذ – معلمون – معلمات
هولاء – هولاء – هولاء (جمع عاقل، انسانها)
اولئك – اولئك – اولئك
نكته 2 - اسم( الـ ) دار بعد از اسم اشاره اگر جامد باشد عطف بيان و اگر مشتق باشد صفت مفرد مي باشد
هولاء التالميذ (عطف بيان ) هولاء المعلمون (صفت مفرد )
4- موصول: به دو شكل به كار مي رود:
الف) اسم موصول خاص كه عبارتند از:
مذكر مونث
مبني مفرد الذي التي كسي كه
معرب مثني الذان- الذين التان – التين كساني كه
مبني جمع الذين الّاتي كساني كه
ب) اسم موصول عام (مشترك) : براي عاقل (انسانها)، مــن كسي كه، آنكه
براي غير عاقل (غير انسان)، ما چيزي كه، آنچه
نكته ا- به جمله اي كه بعد از اسم موصول قرار مي گيرد، جمله ي صله (صله ي موصول) گفته مي شود.
در جمله صله ضمير ي بكار برده مي شود كه به اسم موصول برمي گردد و به آن ضمير عائد
گفته مي شود . مانند: الله هو ا لــذي ارسـل رسوله با لهدي
اسم موصول صله ( صله ي موصول)

نكته 2= اسم موصول بعد از اسم الـ دار اگر به معني ( كه ) باشد صفت مفرد مي باشد .
هذا هـو الظبــي الــذي فتشت عنـه طـول النهـار .
5- معرفه به الـ (ذواللام): هر گاه نكره اي با «ال» به كار برده شود به معرفه تبديل مي شود كه به آن معرفه به ال (ذواللام) گفته مي شود و هيچگاه تنوين نمي گيرند. مثال: ال+ كتاب‌ = الكتاب الرجل ، الشجره و … يعني اگر ال را برداريم نكره مي شود.
6 ـ معرفه به اضافه: هر گاه اسم نكره اي به اسم معرفه اي اضافه شود اسم نكره به معرفه تبديل
مي شود كه به آن معرفه به اضافه گفته مي شود . مثال:
كتاب + التلميذ كتــاب التلميــــذ
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف اليه)
نكته ا: معرفه به اضافه يا مضاف ، هيچگاه ال- تنوين- نون مثني و نون جمع مذكر سالم نمي گيرد. مثال:
اخوانِ + كم اخـواكـم
اخوينِ‌ + كم اخويـكم
معلمون + المدرسه معلمـو المدرسه
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف اليه)
( مضـاف در معرفه و نکــره بودن از مضـاف اليــه پيــروی دارد به اين صورت که اگـر مضاف اليـه معـرفه باشد مضاف هم معـرفه و اکـر مضاف اليـه نکــره باشــد مضاف هــم نکــره می باشد .)
کتاب معلــم کتاب المعلــــم


قواعد درس دوم:
اعراب: به حركت حرف (كلمات) آخر كلمات معرب، اعراب گفته مي شود.
معرب: به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير مي كند.
اعراب به سه شكل به كار برده مي شود:
1 ـ اعراب محلي 2 ـ اعراب ظاهري 3 ـ اعراب تقديري
1- اعراب محلي : در كلمات مبني كه حركت حرف آخر كلمه تغيير نمي كند اعراب محلي مي باشد. اعراب محلي در موارد زير به كار برده مي شود:
الف) كلمات مبني
ب) جمله ( خبر جمله - حال جمله - صفت جمله وصفيه )
ج) خبر شبه جمله (جار و مجرور و ظـرف زمان و مکان ) . جمله و شبه جمله مبني به شمار مي رود.
مانند:
هولاء تلميذات: هولاء (مبتدا، محلاً مرفوع)، تلميذات‌ (خبر، مفردو مرفوع به ضمه اصلي، اعراب ظاهري)
جاء اولئك: اولئك (فاعل، محلاً مرفوع)
الله ارسل رسوله انتِ في الصّف
مبتداو مرفوع خبر جمله فعليه مبتدا خبر شبه جمله(جارو مجرور)
اعراب ظاهري محلاً مرفوع محلاً مرفوع محلاً مرفوع
رأيتها: رأي(فعل)، تَ (فاعل، ضمير، محلاً مرفوع)، ها (مفعول به، محلاً منصوب)

حروف جر: في- من – الي- علي – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــي – واو قسـم.
عليــك : علــي (حرف جر)، ك (محلاً مجرور)
الكتاب فـوق المنضــده: الكتـاب (مبتـدا، محلاً مرفوع)، فــوق المنضــده (خبر شبه جمله، محلاً مرفوع)
2- اعراب ظاهري: هر گاه علامت اعراب در آخر كلمات معرب ظاهر و آشكار باشد آن را اعراب ظاهري مي نامند و به دو شكل به كار برده مي شود.
الف) اعراب اصلي ب) اعراب فرعي (نيابي)

الف) اعراب اصلي :هر گاه كلمه اي در حالت رفع (ضمه ُ‌ ٌ ) و در حالت نصب (فتحه َ‌‌ ً ) و در حالت جر ( كسره ِ ٍ ) و در حالت جزم ( سكون ْ ) داشته باشد داراي اعراب اصلي مي باشد.
رفع، ضمه ، ُ ٌ‌ مشترك بين اسم و فعل مضارع
نصب، فتحه َ ً
علامت اعراب اصلي جر، كسره ، ِ ٍ فقط اسم
جزم، سكون ، ْ فقط فعل مضارع
مانند: لـم يكْتُبْ التلميــذُ الدرس في البيت.
لم يكتب (فعل مضارع و مجزوم به سكون «حذف ضمه»، اعراب اصلي)
التلميذ (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي ) الدرس: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)

في البيت: (مجرور به كسره اصلي) لا تقـــل الكـــذب. لا تقــل: (فعل مضارع مجزوم به سكون «حذف ضمه» اعراب اصلي)الكــذب: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)
نكتــه : در فعلهاي مبني براي مشخص كردن نوع مبني به سومين حرف اصلي فعل نگاه مي كنيم و با توجه به علامت سومين حرف اصلي نوع مبني آنها را مشخص مي كنيم .
مبني بر سكون : ذهبتَ – يذهبن – ذهبْتِ

ب) اعراب فرعي يا نيابي: هر گاه كلمه اي در حالت رفع، نصب، جر و جزم به جاي علامات اعراب اصلي از حروف يا حركات ديگري استفاده كند داراي اعراب فرعي يا نيابي مي باشد و شامل موارد زير مي باشد.
1 ـ اسم مثني
2 ـ اسم جمع سالم مذكر
3 ـ اسماء خمسـه
4 ـ اسماء جمع سالم مؤنث
5 ـ اسم غير منصرف
اسم مثني: به اسمهايي گفته مي شود كه بر دو تا دلالت داشته باشند و با اضافه كردن «ان-ين» ساخته مي شوند و هميشه داراي اعراب فرعي يا نيابي مي باشند. به اين صورت كه در حالت رفع ( الف) و در حالت نصب و جر ( ياء) مي گيرند.
نكته 1- «ن» در اسمهاي مثني علامت اعراب نمي باشد و هنگام مضاف واقع شدن «ن» مثني حذف مي شود. مانند: جاء التلميذان (فاعل و مرفوع به الف نيابي)
رأيت التلميذين ( مفعول به و منصوب به ياء نيابي)
سمعت من التلميذين( مجرور به ياء نيابي)
جاء اخواك (فاعل و مرفوع به الف نيابي)
نكته2- ياء درصورتی علامت نصب است كه قبل از آن اسم حرف جربه كار نرفته باشدوآن اسم مضاف اليه نباشد ياء در صورتي علامت جراست كه قبل از آن حرف جر به كار رفته باشدو مضاف اليه باشد.
2-اسم جمع سالم مذكر: جمعهايي كه با اضافه كردن (ون‌ ـ ين ) ساخته مي شوند و هميشه داراي اعراب فرعي يا نيابي هستند يعني در حالت رفع (واو) و در حالت نصب و جر (ياء) مي گيرند.
جاء المعلمون (فاعل و مرفوع به واو نيابي)
رايت المعلمين ( مفعول به و منصوب به ياء نيابي)
سمعت من المعلمين (مجرور به ياء نيابي)
نكته: «ن» در جمع سالم مذكر علامت اعراب نمي باشد و هنگام مضاف واقع شدن حذف مي شود.
جاء معلموهم (فاعل و مرفوع به واو نيابي)
المعلمون + هم معلموهم

3- اسماء خمسـه: عبارتند از: أب، أخ، ذو، فـــو، حــم.
چون اين اسمها در اعراب مانند هم به كار مي روند و علامت اعرابشان يكسان است اسماء خمسه ناميده مي شوندومعمولاً‌ درجمله به اسم ديگري اضافه مي شونديعني مضاف واقع مي شوندو داراي اعراب فرعي يا نيابي هستند. به اين صورت كه در حالت رفع، (واو) و در حالت نصب (الف) و در حالت جر (ياء) مي گيرند. مانند: جاء أبــوك (فاعل و مرفوع به واو نيابي) رأ‌يتُ أبـاك (مفعول به و منصوب به الف نيابي)
سمعت من أبيـك (مجرور به ياء نيابي)
نكته 1 = هرگاه اسماء خمسـه مضاف به ضمير متكلم وحده در هر سه حالت (رفع – نصب – جـر ) اعراب تقديري
دارند : جاء أبــي رأيت أبـــي سلمت علي أبـــي

نكته 2: دراسمهاي مثني وجمع سالم مذكرواسماء خمسه چون علامت اعراب آنها حروف مي باشدبه آنها اعراب به حروف گفته مي شود ولي در اسمهاي جمع سالم مؤنث و اسم ضمير منصرف چون علامت اعراب حركت مي باشد به آنها اعراب به حركت گفته مي شود.


قواعد درس سوم:
1- جمع مونث سالم: به جمع هايي گفته مي شود كه با اضافه كردن (ات) ساخته مي شود. مانند: مؤمنات، تلميذات، آيات، كلمات، مسلمات، صالحات، فراشات.
جمع مونث سالم در حالت رفع و جر اعراب اصلي دارند
يعني در حالت رفع ُ ٌ و در حالت جر ِ‌ ٍ مي گيرند. ولي در حالت نصب اعراب فرعي يا نيابي دارند. يعني در حالت نصب به جاي فتحه، كسره مي گيرند.

نكته: جمعهاي سالم مؤنث هيچگاه فتحه نمي گيرند.
ضمه ( رفع ) ـــ
(اعراب اصلي)، جارت المعلمات (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي)
كسره (جر ) ــــ
كسره (نصب) ـــــ (اعراب فرعي يا نيابي)، رأيت المعلماتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعي يا نيابي)
الحسنات يذهبن السيئاتِ : الحسنات (مبتدا و مرفوع به ضمه اصلي)، يذهبن (خبر جمله فعليه محلاً مرفوع)، السيئاتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعي)
سمعتُ من المعلماتِ (مجرور به كسره اصلي)
مضاف اليه فاعل
مجرور مرفوع مبتدا
مجرور به حرف جر خبر

منصوب مفعول به
مجزوم فعل مضارع مجزوم (نهي)
2- اسم غير منصرف: به اسمهايي گفته مي شود كه هيچگاه تنوين نمي گيرند و در حالت رفع و نصب اعراب اصلي دارند. يعني در حالت رفع ُ (ضمه) و در حالت نصب َ‌ (فتحه) مي گيرند. ولي در حالت جر، اعراب فرعي يا نيابي دارند. يعني در حالت جر به جاي كسره (فتحه) مي گيرند.
جاءتْ فاطمه (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي)
رأيتُ فاطمه( مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)
سمعتُ مِن فاطمه(مجرور به فتحه فرعي «نيابي»)
رفع، ضمه، ُ
اعراب اصلي جر، فتحه، َ اعراب فرعي(نيابي)
نصب، فتحه َ

نكته: اسمهاي غير منصرف عبارتند از:بصورت رمز(مریم واسمعیل واصغر
1- اسم علم مؤنث مانند: فاطمه، مريم ، زينب
2- اسم شهرها و كشورها و رودها (خاص) مانند: اصفهان، ايران، كارون
3- اسم غير عربي (عجم) مانند: ابراهيم، اسماعيل، يعقوب، يوسف، فرعون، اسحاق
4- اسمهايي كه بروزن(افعـل، فعلي، فعـلاء، فعـلان)باشندمانند:اكرم، عطشــی، زهراء ، خضراء- عطشان، سلمان
5- جمعهاي مكسري كه بر وزن مفاعل و مفاعيل و شبيه آندو باشد( جمع هاي مكسري كه حرف سوم آن الف باشد وبعد از آن بيش از يك حرف به كار رفته باشد).
مانند: مساجد، موازين، معابد. شبيه آن، قواعد، حوادث
مفاعِيــل، مفاتيــح، محاريـب شبيـه آن، تفاسير، تواريخ، تلاميذ
6- جمعهاي مكسري كه به الف ممدود (اء) ختم شده باشد. مانند : اشياء، اسماء، علماء، اولياء، فضلاء.
نكته: اسمهاي غير منصرف با دو شرط در حالت جر، كسره مي گيرند و اعراب اصلي دارند :
1- مضاف باشد. 2- ال داشته باشد.
ذهبتُ الي مسـاجد (مجرور به فتحه نيابي «فرعي»)
ذهبتُ الي المسـاجدِ (مجرور به كسره اصلي)
ذهبتُ الي المسـاجد المدينـه. المساجد( مجرور به كسره اصلي و مضاف) المدينه (مضاف اليه و مجرور به كسره اصلي)
پيامبراني كه حرف اول اسم آنها يكي ازاين حروف باشد اسم آنها منصرف است و غير از اينها
غير منصرف مي شوند:
شش صلمنـه (شيث، شعيب، صالح، لوط، محمد، نوح، هود)


قواعد درس چهارم:
اقسام اسم معرب: اسم معرب به چهار شكل به كار برده مي شود.
1- اسم مقصور: اسمي است كه به الف مقصوره ( ي-ا) ختم شده باشد. مثال: الهدي- الفتي- مستشفي- الدنيا- موسي و …
2- اسم منقوص: اسمي است كه به ياء ساكن ماقبل مكسور (يعني قبلش كسره باشد) ختم شده باشد. مثال: القاضِي- الباقِي- الماضِي- الليالِي و …
3- اسم ممدود: اسمي است كه به الف ممدوده (اء) ختم شده باشد. مثل: زهراء- خضراء- ماء- دعاء- سماء- انبياء.
4- اسم صحيح الاخر: اسمي است كه به الف مقصوره و ياء ساكن و الف ممدود ختم نشده باشد. مثل: كتاب، مدرسه، تلميذ، فاطمه، مريم.
اعراب تقديري: هرگاه در اسم معربي علامت اعراب ظاهر نشود يعني نتوانيم علامت اعراب به آخر آن اضافه كنيم آن كلمه اعراب تقديري دارد.
كلماتي كه در مواردي كه اعراب تقديري دارند عبارتند از:
1- اسم مقصور: اسمهاي مقصور در هر سه حالت، رفع، نصب و جر اعراب تقديري د ارد يعني علامت اعراب نمي پذيرند.
رفع
اسم مقصور نصب اعراب تقديري
جر
الدنيا مزرعه الآخره: الدنيا(مبتدا و تقديراً مرفوع)، مزرعه(خبرو مرفوع به ضمه اصلي)
الآخره (مضاف اليه و مجرور به كسره اصلي)
جاء الفتي (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ الفتي (مفعول به و تقديراً منصوب)
سمت مِن الفتي (تقديراً مجرور)
نكته: هر گاه اسم مقصور نكره و يا بدون ال باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر الف مقصوره (ي) آن حذف مي شود و به جاي آن تنوين نصب ــــًــــ مي گيرد.
مثال: هـدي – فتي – جاء فتي (فاعل و تقديراً مرفوع)
رأيتُ فتي (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلي) سمعتُ من فتي ( تقديراً مجرور)
2-اسم منقوص: اسمهاي منقوص در حالت رفع و جر اعراب تقديري دارند ولي در حالت نصب اعراب ظاهري و اصلي دارند يعني در حالت نصب فتحه مي گيرند.
رفع
اسم منقوص جر اعراب تقديري
نصب اعراب ظاهري و اصلي
جاء القاضِي (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ القاضِي (مفعول به و منصوب ظاهراً به فتحه اصلي
سمعت من القاضِي (تقديراً مجرور)
نكته: هر گاه اسم منقوص بدون ال و يا نكره باشد و در حالت رفع و جر ياء ساكن آن حذف مي شود و به جاي آن تنوين جر مي گيرد ولي اعرابش تقديري است. ولي در حالت نصب ياء آن حذف نمي شود و اعراب اصلي و ظاهري دارند.
معرفه نكره
القاضِي قاضٍ
الباقِي باقٍ
مانند: جاء قاضٍ (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ قاضياً (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلي)
سمعتُ من قاضٍ (تقديراً مجرور)
3-اسمي كه به ضمير متصل متكلم وحده (ي) اضافه شده باشد. در هر سه حالت رفع و نصب و جر داراي اعراب تقديري مي باشند.مانند:
جاء معلمي (معلم: فاعل و تقديراً مرفوع، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
رأيت معلمي (معلم: مفعول به و تقديراً منصوب، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
قلتُ لمعلمي ( معلم: تقديراً مجرور، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
نكته: هر گاه اسماء خمسه به ضمير متصل متكلم وحده (ي) اضافه شده باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر اعراب تقديري دارد. مثال:
رجع ابي إلي المدينهِ : (أب: فاعل و تقديراً مرفوع، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
سمِعتُ من أبي : (أب: تقديراً مجرور، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)


قواعد درس پنجم:
صفت: كلماتي هستند كه درباره ي اسم توضيح مي دهند و در عربي به آنها نَعت گفته مي شود.
موصوف: به اسمي گفته مي شود كه صفت در باره ي آن توضيح مي دهد و به آن منْعوت گفته مي شود.
صفت به دو شكل به كار برده مي شود:
1- صفت مفرد 2 ـ صفت جمله و صفيه
صفت مفرد: هر گاه صفت يك اسم باشد آن را صفت مفرد مي ناميم و در چهار مورد از موصوف خود پيروي مي كند.
موارد تبعيت صفت مفرد از موصوف:
الف) در جنس (مذكر و مونث بودن)
ب) در معرفه و نكره بودن
ج) در عدد ( مفرد و مثني و جمع بودن)
د) در اعراب ( رفع و نصب و جر)
مانند: رجل مومن ( رجلٌ : موصوف، مومن : صفت مفرد)
الرجال المؤمنون: ( الرجال: موصوف، المومنون: صفت مفرد)
تلميذاتٌ مومناتٌ : ( تلميذاتٌ : موصوف، مومناتٌ : صفت مفرد)
المعلمين المومنين : ( المعلمين : موصوف، المومنين: صفت مفرد)
شجرهً‌ جميلهً‌: (شجرهً : موصوف، جميلهً : صفت مفرد)
نكته1 : اسم موصول بعد از اسم الـ دار معمولا صفت مفرد مي باشد ومعني ( كه ) دارد .
انا ذلك العبد الـذي حمل معك القربه .
نكته2 : اسم مشتق الـ دار بعد از اسم اشاره صفت مفرد بشمار مي رود .
هؤلاء المسلمات مجاهدات في سبيل الله .
نكته3: اسماءخمسه ذو ـ ذات هرگاه بين دو اسم نكره قرار بگيرند صفت مفرد مي باشند .
هو رجل ذ و علم
نكته 4: هر گاه موصوف جمع غير عاقل (غير انسان) باشد صفت براي آن مفرد مونث به كار برده مي شود. اگر موصوف جمع غير قابل صفت فقط در معرفه و نكره بودن و اعراب از او پيروي مي كند.
مثال :
الأعمالُ‌ الصالِحه ( الأعمال: موصوف جمع غير عاقل، الصالحه: صفت مفرد مونث)
كُتُب مفيده: ( كتب: موصوف جمع غير عاقل، مفيده: صفت مفرد مونث)
كلماتٌ جديدهٌ: ( كلماتٌ : موصوف جمع غير عاقل، جديده : صفت مفرد مونث)
2-صفت جمله وصفيـه: به جمله اي گفته مي شود كه بعد از اسم نكره قرار مي گيرد و درباره ي اسم نكره توضيح مي دهد و چون جمله مبني به شمار مي رود اعراب محلي دارد و جمله وصفيه در اعراب از اسم نكره پيروي مي كند.
الساعه كنْزٌ لا ينفـد: (الساعه مبتدا و مرفوع، كنزٌ : اسم نكره و موصوف، خبر، مرفوع-
لاينفــد : صفت جمله و صفيه، محلاً‌ مرفوع)
رأيتُ تلميذاً‌ يقرأُ‌ كتابه‌ : ( رأيت: فعل ماضي، تلميذاً: اسم نكره- موصوف- مفعول به و منصوب،
يقرأ كتابه : صفت جمله وصفيه- محلاً منصوب)
نكته: هر گاه فعل مضارع در يك جمله بعد از فعل ماضي قرار بگيرد فعل مضارع به صورت ماضي استمراري ترجمه مي شود.
رأيتُ رجلاً يهْتِف بِشره : (رأيتُ:فعل ماضي، رجلاً: موصوف، يهتف بشره: صفت جمله وصفيه، محلاً منصوب)

مضاف و مضاف اليه: هر گاه دو اسم در كنار هم قرار بگيرند به طوري كه اسم اول به اسم دوم اضافه شده باشد يعني اسم اول متعلق يا مختص اسم دوم باشد به اسم اول مضاف و به اسم دوم مضاف اليه گفته
مي شود. مضاف هيچگاه ال، تنوين، نون مثني و جمع سالم مذكر نمي گيرد.
نكته 1: مضاف هيچگاه ال، تنوين، نون مثني، نون جمع سالم مذكر نمي گيرد.
باب‌ الصف (مضاف و مضاف اليه) معلّمو المدرسهِ ( مضاف و مضاف اليه)
نكته2: مضاف اليه هميشه مجرور مي باشد. ( كل مضاف اليه مجرورٌ)
بايد توجه داشت كه مضاف در معرفه و نكره بودن از مضاف اليه پيروي مي كند يعني اگر مضاف اليه معرفه باشد مضاف هم معرفه و اگر مضاف اليه نكره باشد مضاف هم نكره به شمار مي رود.
كتاب تلميذٍ ( مضاف و مضاف اليه نكره)
كتاب التلميذِ (مضاف و مضاف اليه معرفه)
نكته3: گاهي براي يك اسم مضاف اليه و صفت و هر دو با هم به كار برده مي شود كه در آن صورت در فارسي اول صفت و بعد مضاف اليه قرار مي گيرد ولي در عربي اول مضاف اليه و بعد صفت به كار برده مي شود. در بزرگ مدرسه : (مضاف و موصوف- صفت- مضاف اليه)
باب المدرسهِ الكبير: ( مضاف و موصوف- مضاف اليه – صفت)
قواعد درس ششم:
اقسام فعل مضارع: 1 ـ مضارع مرفوع 2 ـ مضارع منصوب 3 ـ مضارع مجزوم
1= مضارع مرفوع: هر گاه فعل مضارع بدون حروف ناصبه يا حروف جازمه بكار رفته باشد مرفوع مي باشد. به عبارت ديگر فعل مضارع در حالت عادي مرفوع است و علامت مرفوع بدون فعل مضارع عبارتند از:
1- ضمه ي حرف آخر ُ در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند ( 1- 4- 7- 13- 14) علامت اعراب ضمه ي حرف آخر مي باشد و اعراب آنها ظاهري و اصلي و اعراب به حركت مي باشد. مانند:
يذهب – تذهب – اجلس – نجلس ( همه ي اين افعال مضارع و مرفوع به ضمه ي اصلي و اعراب به حركت هستند)
2-ثبوت نون رفع: در صيغه هايي كه ضمير بارز (الف- واو – ياء) دارند يعني صيغه هاي مثني و جمعهاي مذكر غائب و مخاطب و مفرد مونث مخاطب علامت اعراب رفع، نون مي باشد. و اعراب آنها فرعي يا نيابي و اعراب به حرف دارند. مانند:
يذهبانِ – تذهبانِ
يذهبون – تذهبون مضارع و مرفوع به ثبوت نون فرعي (نيابي) (اعراب به حروف)
تذهبين
نكته: در صيغه هاي جمع مونث (6-12) چون فعل مبني مي باشد اعراب آنها محلي مي باشد. يعني محلاً‌ مرفوع هستند و نون در آن در صيغه ضمير بارز است و علامت اعراب نمي باشد. مانند:
يذهبن – تذهبن مضارع ، محلاً مرفوع، و مبني بر سكون

2 ـ مضارع منصوب: هرگاه يكي ازحروف ناصبه قبل ازفعل مضارع قراربگيردفعل مضارع منصوب
مي گردد. يعني در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند، ضمه ي حرف آخر به فتحه تبديل مي شود
و درصيغه هايي كه نون رفع دارند، هنگام منصوب شدن نون آنها حذف مي شود
وحرف ناصبه عبارتند از: أن (كه – تا)، لَن(هرگز نه)، كَي ـ لکی(تا اينكه)، إذَن (در صورتي كه) ، حتّي(تا اينكه) لـِ (براي اينكه)
ترجمه و قواعد عربـي 2 رشته تجربـي و رياضي تهيه وتنظيم : خسرو بهمني

علامات مضارع منصوب (علامت نصب فعل مضارع):
1-فتحه ي حرف آخر. در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند ( 1- 4- 7- 13- 14) هنگام منصوب شدن فعل ضمه به فتحه تبديل مي شود و اعراب ظاهري و اصلي دارند و اعرابشان به حركت مي باشد. مانند:
أن يذهب – لن تذهب – كَي أجلس – لنجلس (مضارع و منصوب به فتحه ي اصلي «اعراب به حركت»)
2-حذف نون رفع: در صيغه هايي كه ضمير بارز (الف- واو- ياء) دارند هنگام منصوب شدن فعل، نون آنها حذف مي شود و منصوب به حذف نون فرعي يا نيابي مي باشند و اعرابشان به حروف مي باشد. مانند:
أن يذهبا – لن تذهبا
كي يذهبوا- كي تذهبوا مضارع و منصوب به حذف نون فرعي (اعراب به حروف)
حتّي تذهبي
نكته 1- در صيغه هاي جمع مونث (6- 12) چون نون ضمير بارز است و علامت اعراب نمي باشد، پس هنگام منصوب شدن فعل، نون حذف نمي شود و فعل مبني بر سكون و اعراب محلي دارد و محلاً منصوب مي باشد. أن يذهبن
لن تذهبن مضارع محلاً منصوب (مبني بر سكون)
نكته 2- هر گاه لَن قبل از فعل مضارع قرار بگيرد فعل مضارع به صورت مستقبل منفي ترجمه مي شود.: لن + مضارع منصوب = مستقبل منفي
لن نذهب = هرگز نخواهيم رفت
لن يرجعوا = هرگز بر نخواهند گشت
نكته 3- هر گاه حروف ناصبه (بجز لن) با فعل مضارع به كار برده شوند، فعل مضارع به صورت مضارع التزامي ترجمه مي شود.
أن يكتبوا = تا بنويسند (مضارع التزامي)
أذهب = مي روم (مضارع اخباري)
أن أذهب = تا بروم (مضارع التزامي)

اعداد: به دو دسته تقسيم مي شوند:
1-اعداد ترتيبي 2-اعداد اصلي (شمارشي)
1-اعداد ترتيبي: به عددهايي گفته مي شود كه رتبه و رديف را مشخص مي كند و بر وزن فاعل به كار مي رود و در جمله بعد از اسم قرار مي گيرند و مانند صفت مفرد از موصوف خود پيروي مي كنند و در فارسي با پسوند ُم يا ُ مين به كار مي روند.
اعداد ترتيبي: الاول- الثاني- الثالث- الرابع و ….
الدرس الثالثُ الامام الثامن
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
2-اعدادشمارشي(اصلي):كه شماره تعدادچيزي رادرجمله مشخص مي كنندوبه اين صورت به كار برده مي شود:
الف) عدد 1 و 2 : عدد يك و دو بعد از اسم قرار مي گيرد و صفت مفرد به شمار مي رود و در جنس و اعراب و نكره و معرفه و عدد از موصوف خود پيروي مي كند و به اين صورت به كار مي رود. مذكر و مونث. در عدد يك 1 اعراب اصلي و در عدد دو2 اعراب فرعي يا نيابي به كار مي رود به اين صورت :
مذكر مونث
عدد يك، واحد واحده
(درحالت رفع) عدد دو، اثنانِ اثنتانِ
(درحالت نصب و جر)، اثنينِ اثنتينِ

كتاب واحد شجره واحده
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
تلميذانِ اثنانِ «مذكر» تلميذتانِ اثنتانِ «مونث»
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
ب) اعداد 3 تا 10 : به عددهاي 3 تا 10 كه از يك جزء تشكيل شده اند اعداد مفرد مي ناميم و قبل از اسم به كار مي روند و در جنس با اسم بعد از خود مخالف هستند. يعني براي مذكر به صورت مونث و براي مونث به صورت مذكر به كار برده مي شوند. به اسم بعد از عدد معدود گفته مي شود و معدود عددهاي 3 تا 10 هميشه جمع و مجرور مي باشد. و عبارتند از:


مذكر: ثلاث، اربع، خمس، ستّ، سبع، ثماني، تسع، عشر
اعداد 3 تا 10 مونث: ثلاثه، اربعه، خمسه، ستّه، سبعه‌، ثمانيه، تسعه، عشره
5 آيه : خمس آياتٍ (عدد و معدود)
مذكر: اربعه معلمين (عدد و معدود)
4 معلم مونث: اربع معلماتٍ (عدد و معدود)
ج) اعداد 11 و 12: به عدد 11 و 12 چون از دو جزء تشكيل مي شود اعداد مركب مي گويند و قبل از اسم قرار مي گيرد و در جنس از اسم بعد از خود پيروي مي كنند و اسم بعد از عدد 11 و 12 هميشه مفرد و منصوب مي باشد. در عدد 11 هر دو جزء مبني مي باشد و در عدد 12 جزء اول معرب و اعراب فرعي (مانند مثني) دارند و جزء دوم آن مبني بر فتحه مي باشد و عبارتند از:
مذكر مونث
عدد 11 احد عشَر اِحْدي عشره
(در حالت رفع ) عدد 12 إثنا عشر إثنتا عشره
(در حالت نصب و جر) عدد 12 إثني عشر إثنتي عشره
11 ستاره: احد عشر كوكباً.


ترجمه در وس عربی 2عمومی




ترجمـه درس اول
پروردگارا،
پروردگارا سينه ام را براي من بگشا.
و كارم را براي من آسان گردان.
و گره را از زبان من بگشا.
تا سخنم را بفهمند.
خداوندا، مرا از تاريكيهاي خيال بيرون بياور.
و مرا با نور فهم و دانش گرامي بدار.
خداوندا، درهاي رحمتت را بر ما بگشا.
و گنجينه هاي علومت را بر ما بگستران.
پروردگارا،
پروردگارا، آسان بگير و سخت مگير.
خداوندا دلم را شاد گردان.
خداوندا براي من بسوي محبت خودت راهي آسان نشان بده.
خداوندا، در عقل من براي شيطان راهي، و در كار من براي باطل راهنمايي قرار مده.
خداوندا اطاعت كردن خودت را به ما الهام كن و ما را از نافرماني نسبت به خودت دور كن.
به رحمت خودت اي مهربانترين مهربانان.


ترجمــه درس دوم:
در خدمت نيازمندان
هوا گرم است و مردم در خانه هايشان هستند. علي (ع) سوي بازار خارج شد. اكنون خارج مشو . آفتاب سوزان است. نه… شايد نيازمندي كمك بخواهد. و در راه …
سنگين است… سنگين است. ولي چاره اي نيست. … كودكان گرسنه هستند. تشنه هستند. چه كار كنم. پس علي (ع) به او نگاه كرد. پس آمد و مشك را از او گرفت. پس آن را به خانه اش برد… و از او درباره ي (وضعش) حالش سؤال كرد. علي بن ابي طالب همسرم را به سوي مرزها فرستاد. و بعد از چند روز خبر وفات او را شنيديم! و من و كودكان يتيمي دارم و چيزي ندارم. پس نياز و ضرورت مرا به كار كردن براي مردم وادار كرده است.
علي (ع) با ناراحتي سوي دارالحكومه (مركز خلافت) رفت و سبدي برداشت كه در آن غذايي بود. پس برگشت و در زد…
-چه كسي در را مي كوبد؟
- من همان بنده هستم كه مشك را با تو آورد، در را باز كن. همانا همراه خودم چيزي براي كودكان دارم.
- خداوندا تو راضي باش بين من و بين علي بن ابي طالب قضاوت كن.
علي (ع) وارد شد و گفت: همانا من بدست آوردن ثواب را دوست دارم. پس از بين اين دو كار انتخاب كن: آماده كردن نان يا بازي با كودكان.
- من براي تهيه نان از تو توانا ترم. پس تو با كودكان بازي كن.
پس علي (ع) به سوي دو كودك كوچك رفت و بين آن دو قرار گرفت و خرما را در دهان آن دو مي گذاشت در حاليكه به هر يك از آندو مي گفت:
-اي پسرم! علي ابن ابي طالب را به خاطر آنچه در كارت گذشته است حلال كن.
-برادرم، تنور را روشن كن. خداوندا خير و ثواب خودت را بر اين مرد فرو ريز ، واي، علي ابن ابي طالب ، چگونه؟!
او به وضع محرومين توجه نمي كند… ما محروم هستيم ولي او … !
پس علي (ع) اقدام به روشن كردن آن كرد. پس هنگامي كه آنرا روشن كرد گفت:
-اي علي بچش! اين است پاداش كسي كه بيچارگان و يتيمان را فراموش مي كند.
در آن لحظه زني آمد و خليفه مسلمانان را ديد و تعجب كرد!
-واي بر تو، آيا مي داني او كيست؟ او امير مؤمنين است.
-واي بر من، چه كار كنم؟
پس به سوي او رفت در حالي كه عذرخواهي مي كرد.
- شرمنده ام، شرمنده ام. ببخشيد، معذرت مي خواهم، اي امير مؤمنين. ببخشيد.
- نه، نه. بلكه من از تو شرمنده هستم، به خاطر آنچه در كارت كوتاهي كرده ام.


معني درس سوم : كتاب زندگي
علم و دين براي انسان دو بال هستند كه جز توسط آن دو نمي تواند پرواز كند و امت اسلامي همان امتي است كه به سوي كمال و رشد حركت مي كند و او به اين دو بال احتياج دارد.
و اسلام از زمان ظهورش مسلمانان را به انديشيدن و آموختن تشويق كرده است به خاطر اين مسلمانان مقاله ها و كتابهاي متعددي در تمام زمينه هاي فكري و علمي مانند ادبيات و فلسفه و پزشكي و رياضيات و فيزيك و كشاورزي و داروسازي و … تأليف كرده اند.
و قرآن قانوني است براي زندگي روزانه ي ما و كتابي نيست كه درباره ي علمها به طور كامل صحبت كند ولي در آن بعضي اشارات علمي وجود دارد كه علم بشر تاكنون بعضي از آنها را كشف كرده است.
و اكنون بعضي از اين نشانه ها (آيات) را فرا بگير.
اصل جهان:
همانا آسمانها و زمين بسته بودند پس آن دو را گشوديم.
اصل جهان رازي پيچيده است و آيه درباره ي حقيقت اين كار را در ميان سخنان مختصر و مفيد به جهانيان خبر مي دهد. آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند سپس خداوند بين آن دو را جدا كرده است.
محققان در علم نجوم در قرن بيستم به نظريه اي رسيدند كه خلاصه ي آن اين است كه ماده ي اوليه ي جهان جامد بود. سپس انفجار شديدي در آن روي داد و اجزاء آن ماده جدا شد و آسمانها و زمين شكل گرفت.

خورشيد و ماه
و در آنها (آسمانها) ماه را به صورت نوري و خورشيد را چراغي قرار داد.
كلمه ي سراج (چراغ) به چيزي گفته مي شود كه داراي نور و حرارتي از خودش باشد و كلمه نور به تنها نوري كه در آن حرارتي نيست گفته مي شود.
و آيه مي گويد «همانا ماه نوري را از منبعي غير خودش كه در آن حرارتي نيست ايجاد مي كند. اما خورشيد نوري ذاتي است (فروزان است) پس منبعي براي نور و حرارت مي باشد.
و انسان حقيقت ماه را نمي شناخت بجز در قرن بيستم (بعد از فرود آمدن اولين انسان بر سطح آن و اكتشاف آن به اينكه آن تنها سياره ي سرد و خاموش است) كه در آن اثري از آب و زندگي نيست و آن نور خورشيد را منعكس مي كند.
چرخش زمين:
و كوهها را مي بيني و آنها را جامد مي شمري در حاليكه آنها مانند ابر مي گذرند.
اگر تو به كوهها نگاه كني گمان مي كني كه آنها ثابت هستند ولي حقيقت غير از آن است.
كوهها از مقابل تو مي گذرند همانطوركه ابرها مي گذرندوعلت آن چرخش زمين و حركت آن مي باشد.
حركت زمين در دوره ي ما بر كسي پوشيده نيست ولي آن حتي قرنهاي اخير بر انسان پوشيده بود.
و داستان مشهور گاليله در اين زمينه است.
اين بعضي اشارات علمي در قرآن كريم بود كه علم تاكنون حقيقت آن را كشف كرده است.
و مي دانيم كه اشارات علمي در ايات قرآن كريم حرفي به خودي خود نيست.
بلكه آنها نشانه هايي است كه راستي ادعاي نزول قرآن از جانب خداوند بزرگ و بلند مرتبه را براي ما ثابت مي كند.
همانا در آن (قرآن) نشانه هايي است براي گروهي كه مي انديشند.



معني درس چهارم:
زيبايي علم
از ترانه سرايي و بيهوده گويي بپرهيز
و سخن راست و درست (حق) بگو و از كسي كه بيهوده گويي مي كند دوري كن.
تقواي الهي پيشه كن زيرا تقواي الهي
به دل كسي نزديك نمي شود مگر اينكه او به تقواي الهي رسيده باشد.
كسي كه راه زني مي كند قهرمان نيست همانا كسي كه تقواي الهي پيشه مي كند قهرمان است.
نمرود و كنعان و كساني كه در زمين فرمانروايي مي كردند وعزل و نصب مي كردند كجا هستند.
علم را فرا بگير و تنبلي مكن زيرا خير و نيكي از افراد تنبل بسيار دور است.
از خواب و خيال بپرهيز و علم را فرا بگير زيرا كسي كه
هدف مطلوب را مي شناسد هر آنچه را كه از دست بدهد كوچك مي شمرد.
با زياد شدن علم، دشمن خار و پست مي شود. زيبايي علم به اصلاح كردن عمل بستگي دارد.
هرگز از اصل و نسب خود سخن مگو
همانا اصل جوانمردي در چيزي است كه بدست آورده است
ارزش انسان به چيزي است كه او را نيكو مي گرداند.
و انسان از آن كم و بيش بدست مي آورد.
در دنيا آرزوهاي خود را كم كن تا موفق شوي
زيرا دليل و نشانه ي عقل، كم كردن آرزوهاست.





ترجمـه درس پنجم:
آهو و ماه
من شكارچي هستم. به مناطق مختلفي براي صيد حيوانات كمياب سفر مي كنم. در يكي از اين سفرها يك هفته كامل در يكي از جزيره هاي استوايي گذراندم. به دنبال آثار آهويي با شاخهاي زيبا مي گشتم كه در اين منطقه زندگي مي كرد.
در اين صيد يكي ازساكنان جزيره به من كمك مي كرد درحالي كه او به راههاي جنگلهايش آگاه بود.
هنگامي كه خورشيد غروب كرد، زير درختي مشرف به تپه شني نشستيم. …………. نقره اي رنگ ماه ظاهر شد و منظره ي خيلي زيبا و دلنشين دلها را مي ربود.
در آن لحظه يك آهو را ديدم كه به آرامي روي شن راه مي رفت تا اينكه به روي يكي از تپه ها رسيد و سپس نشست.
- نگاه كن … نگاه كن… اين همان آهو است كه در طول روز دنبال او مي گشتم.به شاخهاي زيبا و گرانبهايش نگاه كن كه مانند نقرهي براق در نور ماه ظاهر شده است.
آهو به وجود ما پي نبرد. پس در نقطه اي ايستاد در حالي كه با تعجب و دقت به ما نگاه مي كرد. پس سلاحم را برداشتم … ولي … دستم نمي پذيرفت… چگونه آهويي را مي كشي كه عاشق زيبايي است همانطور كه تو عاشق آن هستي؟! آهو پناهگاهش را در بين درختان ترك كرد تا اينكه ماه را ببيند و با آن راز و نياز كند سلاح را روي زمين گذاشتم و به دوستم گفتم: نه … اين آهو را نمي كشم. نظر تو چيست؟ پس جواب داد:آفرين بر تو … حق با تو است …
همانا او حيواني با احساس است كه زيبايي را دوست دارد!



معني درس ششم:
حقوق مردم
اي عقيل، برخيز، چيزي در خانه نيست.
برادرت خليفه ي مسلمانان و رئيس حكومت است.
به سوي او برو تا چيزي از مال بدست آوري.
عقيل برخاست و به سوي دارالحكومه رفت. در راه..
- برادرم امير كشور است … مال و مقامي بدست خواهم آورد.و جز با كيسه هاي پر بر نخواهم گشت… حتماً… شكي در آن نيست.
در دارالحكومه:
-سلام بر تو اي برادرم اي امير مومنين
- و بر شما سلام و رحمت خداوند باد.
- اي علي به سوي تو آمده ام تا اينكه پيرامون مشكلاتم در زندگي صحبت كنم ، در زمان شام.
- اي پسرم! اي حسن، به عمويت لباسي بپوشان.
پس حسن از لباس خودش به او پوشاند
و در زمان شام هنگامي كه بر سر سفره نشسته تا شام را تناول كنند (بخورند) عقيل چيزي جز نان و نمك نيست. پس خيلي تعجب كرد.
- اي علي آيا اين سفره امير كشور است؟ آيا اين چنين به ما غذا مي دهي؟
- آيا اين از نعمتهاي خدا نيست؟
- بله ! .. اما!
- پس حمد و ستايش مخصوص خداست.
- اي علي! من بدهكارم و خانواده ام به كمك احتياج دارند. همانا آنها مرا سوي تو فرستاده اند تا اينكه با خبرهاي مسرت انگيز (شاد) به سوي آنها برگردم.
- بدهي تو چقدر است؟
- هزاران درهم!
- اين مقدار ندارم ولي صبر كن تا حقوقم را از بيت المال بگيرم و مقداري از آن را به تو كمك كنم.
- بيت المال در دست توست و تو از حقوقت صحبت مي كني؟ … حقوق تو چقدر است؟
- بين من و بين ديگران در بيت المال فرقي نيست.
- مثل اينكه نمي پذيري (قبول نداري)؟… عيبي ندارد (اشكالي ندارد.
- پس به سوي بازار برو و قفل صندوقها را بشكن.
- چه چيز در صندوقهاست؟ اموال تاجران؟
- آيا به من فرمان مي دهي كه صندوقهاي ملتي را بشكنم كه به خداوند توكل كرده اند و اموالشان را در آن گذاشته اند؟ آيا به من فرمان مي دهي كه دزدي (سرقت) كنم؟!
- پس تو چگونه به من فرمان مي دهي كه بيت المال مسلمانان را بگشايم و اموال آنها را به تو بدهم؟
- در حالي كه آنها به خدا توكل كرده اند! … آيا دزدي از يك شخص بهتر از دزدي از تمام مسلمانان نيست؟! …
عقيل خجالت كشيد و از درخواست خودش پشيمان شد.

قواع عربی سوم عمومی

قواعد درس اول:
اسم نكره: به اسمهايي گفته مي شود كه براي ما ناشناخته و نا آشنا باشند و علامت آن معمولاً تنوين است. تنويــن ــــــــ . مثال: رجل - ‌إمرأه‌ - كتاباً‌ - شجره‌ .
نكته ا- در اسمهاي مثني و جمع سالم مذكر كه تنوين نمي گيرند هر گاه «ال» نداشته باشند و «ن» آنها حذف نشده باشدوبه اسم معرفه اضافه نشده باشند نكره مي باشد. مثال: رجلان – رجلين- معلمون – معلمين .
نكته 2- بعضي از اسمهاي اشخاص مذكر تنوين مي گيرند ولي نكره نيستند و معرفه مي باشند.
مثال : محمــد – علياً – سعيد .
نكته3- اسم غير منصرف با شرطي نكره هستندكه :
1= مضاف به معرفه نباشد 2 = اسم علم نباشد 3 = الـ نداشته باشنـد
اسم معرفه: به اسمهايي كه براي ما شناخته شده و آشنا باشند و به شش دسته تقسيم مي شوند.
اقسام معارف:
1- اسم علم 2 ـ ضمير 3 ـ اسم اشاره
4 ـاسم موصول 5 ـ معرفه به ال (ذواللام) 6 ـ معرفه به اضافه
معارف شش بود، مضمر. اضافه علم، ذواللام، موصول. اشاره.
اسم علـم: به اسمهايي گفته مي شودكه مخصوص يك شخص يا يك مكان و يا يك شيء بخصوص باشد. مانند :
محمد‌ - فاطمه – ايران- اصفهان- كارون-
منصرف غير منصرف

نكته ا- به اسمهايي که مي توانند تنويــن بگيرندمنصرف وبه اسمهايي كه هيچگاه تنوين
نمي گيرندغيرمنصرف گفته مي شود .) در درس سوم درباره اسم غيـر منصرف بطور کامل می خوانيم .)
نكته2-دربين اسمهاي علم فقط بعضي ازاسمهاي اشخاص مذكركه حروف اصلي عربي دارندتنوين ميگيرندوبقيه اسمهاي علم تنوين نمي گيرند.
نكته 3- اسم علم به دو شكل بكار مي رود:
الف) اسم علم مفرد: به اسمهايي گفته مي شود كه از يك جزء تشكيل مي شوند.
مثال: مريم- دمشق
ب) اسم علم مركب: به اسمهايي گفته مي شود كه از دو جزء تشكيل مي شوند.
مثال: عبدالله : عبد + الله ابوطالب: ابو +طالب === مركب اضافي
مضاف مضاف اليه مضاف مضاف اليه
الحجــر الاسـود مركب وصفی
موصوف صفت
2- ضمير:
ضمير به دو شكل به كار مي رود:
1- ضمير منفصل 2- ضمير متصل.
1- ضمير منفصل: اين ضمير خود نيز به دو شكل تقسيم مي شود:
الف) ضمير منفصل رفعي (مرفوع): ضميرهايي هستند كه در اول جمله قرار مي گيرند و مبتداي جمله مي باشند و چون مبتدا مرفوع است به اين ضميرها نيز رفعي (مرفوع) گفته مي شوند.

ضمير منفصل رفعي عبارتنداز:
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد هــو هـــی أنت أنت أنا
مثنـی هما هما انتما انتما متکلـم مع الغير
جمـع هم هــن انتم انتن نحـن
نكته : هرگاه مبتدا و خبر معرفه باشند معمولا بين آنها ضمير منفصلي قرار مي گيرد كه به آن ضمير فصل يا عماد گفته مي شود و محلي از اعراب ندارد . مانند : الله هــو السميع اولئك هــم المفلحون
ب) ضمير منفصل نصبي (منصوب): ضميرهايي هستند كه در جمله مفعول به مي باشند و چون مفعول به منصوب است به اين ضميرها نيز نصبي يا منصوب گفته مي شود و عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد اياه‌ اياهـا اياک اياك ايای
مثنـی اياهما اياهما اياكما اياكما متکلـم مع الغير
جمـع اياهم اياهن‌ اياكم اياكن ايانـا
2- ضمير متصل: ضميرهاي متصل نيز به دو شكل به كار مي روند:
الف) ضمير متصل رفعي (مرفوع): ضميرهايي هستند كه فقط به فعل اضافه مي شوند و جزء فعل مي باشند و نشان دهنده ي صيغه ي فعل هستند كه به آنها ضمير متصل فاعلي يا بارز يا متصل رفعي گفته مي شود.و عبارتنداز:
فعل ماضي ا- و- ن- ت – تما- تم – ت –تن - ت – تا
فعل مضارع و امر ا- و- ن- ي-
مثال: ذهبا – ذهبــوا- ذهبنـا فعل ماضي
مثال: يذهبان – يذهبـــون – تذهبيــن –تذهبـن فعل مضارع
مثال : إذهبــا ـ إذهبــوا ـ إذهبــی ـ إ ذهبــن == امر
نكته 1- «نون» در صيغه هاي مثني و جمع مذكرو مفرد مؤنث مخاطب علامت مرفوع بودن فعل مضارع
مي باشد و ضمير بشمار نمي رود .
ب) ضمير متصل نصبي و جرّي كه عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد ه‌ هـا ک ك ی
مثنـی هما هما كما كما متکلـم مع الغير
جمـع هم هن كم كن نـا
نكته 1- هر گاه اين ضميرها به آخر فعل و حروف مشبهه بالفعل اضافه شوند ضمير متصل نصبي هستند اگر به فعل اضافه شوندمفعولاً‌ به و محلاً منصوب هستند واگر به حروف مشبهه اضافه شوند اسم حروف مشبهه و محلا منصوب مي باشند .
مثال: اَعْرفِــک شاهد نا
فعل مفعولاً به و محلاً منصوب (ضمير متصل نصبي)
نكته 2- هر گاه اين ضميرها به آخر اسم و يا حرف جر اضافه شوند ضمير متصل جرّي مي باشند. اگر به اسم اضافه شوند مضاف اليه و اگر به حرف جر اضافه شوند محلاً مجرور به حرف جر مي باشند.
حروف جر: في- من – الي- علي – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــي – حاشا – كلا - واو قسـم .........
واو قسم مثل: و العصر - و التين و الزيتون منك: من ك

حرف جر مجرور به حرف جر حرف جر مجرور به حرف جر
جار و مجرور جار و مجرور
3- اسم اشاره: به دو شكل به كار مي رود.
الف) اسم اشاره به دور:
مذكر مونث معني
مبني مفرد ذلك تلك آن
معرب مثني ذانك-ذينك تانك-تينك آندو
مبني جمع اولئك اولئك آنان-آنها



ب) اسم اشار ه به نزديك:
مذكر مونث معني
مبني مفرد هذا هذه اين
معرب منثي هذان- هذين هاتان- هاتين ايندو
مبني جمع هولاء هولاء اينان- اينها
نكته 1- اسمهاي اشاره هولاء و اولئك فقط براي جمعهاي عاقل (انسانها) به كار برده مي شوند و براي جمعهاي غير عاقل (غير انسانها) از هذه و تلك استفاده مي شود. (براي جمعهاي غير عاقل يا غير انسانها از قواعد مفرد و مونث استفاده مي كنند. يعني، ضمير، فعل، اسم اشاره، اسم موصول، مفرد و مونث به كار برده مي شود.) مثال:
تلاميذ – معلمون – معلمات
هولاء – هولاء – هولاء (جمع عاقل، انسانها)
اولئك – اولئك – اولئك
نكته 2 - اسم( الـ ) دار بعد از اسم اشاره اگر جامد باشد عطف بيان و اگر مشتق باشد صفت مفرد مي باشد
هولاء التالميذ (عطف بيان ) هولاء المعلمون (صفت مفرد )
4- موصول: به دو شكل به كار مي رود:
الف) اسم موصول خاص كه عبارتند از:
مذكر مونث
مبني مفرد الذي التي كسي كه
معرب مثني الذان- الذين التان – التين كساني كه
مبني جمع الذين الّاتي كساني كه
ب) اسم موصول عام (مشترك) : براي عاقل (انسانها)، مــن كسي كه، آنكه
براي غير عاقل (غير انسان)، ما چيزي كه، آنچه
نكته ا- به جمله اي كه بعد از اسم موصول قرار مي گيرد، جمله ي صله (صله ي موصول) گفته مي شود.
در جمله صله ضمير ي بكار برده مي شود كه به اسم موصول برمي گردد و به آن ضمير عائد
گفته مي شود . مانند: الله هو ا لــذي ارسـل رسوله با لهدي
اسم موصول صله ( صله ي موصول)

نكته 2= اسم موصول بعد از اسم الـ دار اگر به معني ( كه ) باشد صفت مفرد مي باشد .
هذا هـو الظبــي الــذي فتشت عنـه طـول النهـار .
5- معرفه به الـ (ذواللام): هر گاه نكره اي با «ال» به كار برده شود به معرفه تبديل مي شود كه به آن معرفه به ال (ذواللام) گفته مي شود و هيچگاه تنوين نمي گيرند. مثال: ال+ كتاب‌ = الكتاب الرجل ، الشجره و … يعني اگر ال را برداريم نكره مي شود.
6 ـ معرفه به اضافه: هر گاه اسم نكره اي به اسم معرفه اي اضافه شود اسم نكره به معرفه تبديل
مي شود كه به آن معرفه به اضافه گفته مي شود . مثال:
كتاب + التلميذ كتــاب التلميــــذ
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف اليه)
نكته ا: معرفه به اضافه يا مضاف ، هيچگاه ال- تنوين- نون مثني و نون جمع مذكر سالم نمي گيرد. مثال:
اخوانِ + كم اخـواكـم
اخوينِ‌ + كم اخويـكم
معلمون + المدرسه معلمـو المدرسه
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف اليه)
( مضـاف در معرفه و نکــره بودن از مضـاف اليــه پيــروی دارد به اين صورت که اگـر مضاف اليـه معـرفه باشد مضاف هم معـرفه و اکـر مضاف اليـه نکــره باشــد مضاف هــم نکــره می باشد .)
کتاب معلــم کتاب المعلــــم


قواعد درس دوم:
اعراب: به حركت حرف (كلمات) آخر كلمات معرب، اعراب گفته مي شود.
معرب: به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير مي كند.
اعراب به سه شكل به كار برده مي شود:
1 ـ اعراب محلي 2 ـ اعراب ظاهري 3 ـ اعراب تقديري
1- اعراب محلي : در كلمات مبني كه حركت حرف آخر كلمه تغيير نمي كند اعراب محلي مي باشد. اعراب محلي در موارد زير به كار برده مي شود:
الف) كلمات مبني
ب) جمله ( خبر جمله - حال جمله - صفت جمله وصفيه )
ج) خبر شبه جمله (جار و مجرور و ظـرف زمان و مکان ) . جمله و شبه جمله مبني به شمار مي رود.
مانند:
هولاء تلميذات: هولاء (مبتدا، محلاً مرفوع)، تلميذات‌ (خبر، مفردو مرفوع به ضمه اصلي، اعراب ظاهري)
جاء اولئك: اولئك (فاعل، محلاً مرفوع)
الله ارسل رسوله انتِ في الصّف
مبتداو مرفوع خبر جمله فعليه مبتدا خبر شبه جمله(جارو مجرور)
اعراب ظاهري محلاً مرفوع محلاً مرفوع محلاً مرفوع
رأيتها: رأي(فعل)، تَ (فاعل، ضمير، محلاً مرفوع)، ها (مفعول به، محلاً منصوب)

حروف جر: في- من – الي- علي – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــي – واو قسـم.
عليــك : علــي (حرف جر)، ك (محلاً مجرور)
الكتاب فـوق المنضــده: الكتـاب (مبتـدا، محلاً مرفوع)، فــوق المنضــده (خبر شبه جمله، محلاً مرفوع)
2- اعراب ظاهري: هر گاه علامت اعراب در آخر كلمات معرب ظاهر و آشكار باشد آن را اعراب ظاهري مي نامند و به دو شكل به كار برده مي شود.
الف) اعراب اصلي ب) اعراب فرعي (نيابي)

الف) اعراب اصلي :هر گاه كلمه اي در حالت رفع (ضمه ُ‌ ٌ ) و در حالت نصب (فتحه َ‌‌ ً ) و در حالت جر ( كسره ِ ٍ ) و در حالت جزم ( سكون ْ ) داشته باشد داراي اعراب اصلي مي باشد.
رفع، ضمه ، ُ ٌ‌ مشترك بين اسم و فعل مضارع
نصب، فتحه َ ً
علامت اعراب اصلي جر، كسره ، ِ ٍ فقط اسم
جزم، سكون ، ْ فقط فعل مضارع
مانند: لـم يكْتُبْ التلميــذُ الدرس في البيت.
لم يكتب (فعل مضارع و مجزوم به سكون «حذف ضمه»، اعراب اصلي)
التلميذ (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي ) الدرس: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)

في البيت: (مجرور به كسره اصلي) لا تقـــل الكـــذب. لا تقــل: (فعل مضارع مجزوم به سكون «حذف ضمه» اعراب اصلي)الكــذب: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)
نكتــه : در فعلهاي مبني براي مشخص كردن نوع مبني به سومين حرف اصلي فعل نگاه مي كنيم و با توجه به علامت سومين حرف اصلي نوع مبني آنها را مشخص مي كنيم .
مبني بر سكون : ذهبتَ – يذهبن – ذهبْتِ

ب) اعراب فرعي يا نيابي: هر گاه كلمه اي در حالت رفع، نصب، جر و جزم به جاي علامات اعراب اصلي از حروف يا حركات ديگري استفاده كند داراي اعراب فرعي يا نيابي مي باشد و شامل موارد زير مي باشد.
1 ـ اسم مثني
2 ـ اسم جمع سالم مذكر
3 ـ اسماء خمسـه
4 ـ اسماء جمع سالم مؤنث
5 ـ اسم غير منصرف
اسم مثني: به اسمهايي گفته مي شود كه بر دو تا دلالت داشته باشند و با اضافه كردن «ان-ين» ساخته مي شوند و هميشه داراي اعراب فرعي يا نيابي مي باشند. به اين صورت كه در حالت رفع ( الف) و در حالت نصب و جر ( ياء) مي گيرند.
نكته 1- «ن» در اسمهاي مثني علامت اعراب نمي باشد و هنگام مضاف واقع شدن «ن» مثني حذف مي شود. مانند: جاء التلميذان (فاعل و مرفوع به الف نيابي)
رأيت التلميذين ( مفعول به و منصوب به ياء نيابي)
سمعت من التلميذين( مجرور به ياء نيابي)
جاء اخواك (فاعل و مرفوع به الف نيابي)
نكته2- ياء درصورتی علامت نصب است كه قبل از آن اسم حرف جربه كار نرفته باشدوآن اسم مضاف اليه نباشد ياء در صورتي علامت جراست كه قبل از آن حرف جر به كار رفته باشدو مضاف اليه باشد.
2-اسم جمع سالم مذكر: جمعهايي كه با اضافه كردن (ون‌ ـ ين ) ساخته مي شوند و هميشه داراي اعراب فرعي يا نيابي هستند يعني در حالت رفع (واو) و در حالت نصب و جر (ياء) مي گيرند.
جاء المعلمون (فاعل و مرفوع به واو نيابي)
رايت المعلمين ( مفعول به و منصوب به ياء نيابي)
سمعت من المعلمين (مجرور به ياء نيابي)
نكته: «ن» در جمع سالم مذكر علامت اعراب نمي باشد و هنگام مضاف واقع شدن حذف مي شود.
جاء معلموهم (فاعل و مرفوع به واو نيابي)
المعلمون + هم معلموهم

3- اسماء خمسـه: عبارتند از: أب، أخ، ذو، فـــو، حــم.
چون اين اسمها در اعراب مانند هم به كار مي روند و علامت اعرابشان يكسان است اسماء خمسه ناميده مي شوندومعمولاً‌ درجمله به اسم ديگري اضافه مي شونديعني مضاف واقع مي شوندو داراي اعراب فرعي يا نيابي هستند. به اين صورت كه در حالت رفع، (واو) و در حالت نصب (الف) و در حالت جر (ياء) مي گيرند. مانند: جاء أبــوك (فاعل و مرفوع به واو نيابي) رأ‌يتُ أبـاك (مفعول به و منصوب به الف نيابي)
سمعت من أبيـك (مجرور به ياء نيابي)
نكته 1 = هرگاه اسماء خمسـه مضاف به ضمير متكلم وحده در هر سه حالت (رفع – نصب – جـر ) اعراب تقديري
دارند : جاء أبــي رأيت أبـــي سلمت علي أبـــي

نكته 2: دراسمهاي مثني وجمع سالم مذكرواسماء خمسه چون علامت اعراب آنها حروف مي باشدبه آنها اعراب به حروف گفته مي شود ولي در اسمهاي جمع سالم مؤنث و اسم ضمير منصرف چون علامت اعراب حركت مي باشد به آنها اعراب به حركت گفته مي شود.


قواعد درس سوم:
1- جمع مونث سالم: به جمع هايي گفته مي شود كه با اضافه كردن (ات) ساخته مي شود. مانند: مؤمنات، تلميذات، آيات، كلمات، مسلمات، صالحات، فراشات.
جمع مونث سالم در حالت رفع و جر اعراب اصلي دارند
يعني در حالت رفع ُ ٌ و در حالت جر ِ‌ ٍ مي گيرند. ولي در حالت نصب اعراب فرعي يا نيابي دارند. يعني در حالت نصب به جاي فتحه، كسره مي گيرند.

نكته: جمعهاي سالم مؤنث هيچگاه فتحه نمي گيرند.
ضمه ( رفع ) ـــ
(اعراب اصلي)، جارت المعلمات (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي)
كسره (جر ) ــــ
كسره (نصب) ـــــ (اعراب فرعي يا نيابي)، رأيت المعلماتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعي يا نيابي)
الحسنات يذهبن السيئاتِ : الحسنات (مبتدا و مرفوع به ضمه اصلي)، يذهبن (خبر جمله فعليه محلاً مرفوع)، السيئاتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعي)
سمعتُ من المعلماتِ (مجرور به كسره اصلي)
مضاف اليه فاعل
مجرور مرفوع مبتدا
مجرور به حرف جر خبر

منصوب مفعول به
مجزوم فعل مضارع مجزوم (نهي)
2- اسم غير منصرف: به اسمهايي گفته مي شود كه هيچگاه تنوين نمي گيرند و در حالت رفع و نصب اعراب اصلي دارند. يعني در حالت رفع ُ (ضمه) و در حالت نصب َ‌ (فتحه) مي گيرند. ولي در حالت جر، اعراب فرعي يا نيابي دارند. يعني در حالت جر به جاي كسره (فتحه) مي گيرند.
جاءتْ فاطمه (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي)
رأيتُ فاطمه( مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)
سمعتُ مِن فاطمه(مجرور به فتحه فرعي «نيابي»)
رفع، ضمه، ُ
اعراب اصلي جر، فتحه، َ اعراب فرعي(نيابي)
نصب، فتحه َ

نكته: اسمهاي غير منصرف عبارتند از:
1- اسم علم مؤنث مانند: فاطمه، مريم ، زينب
2- اسم شهرها و كشورها و رودها (خاص) مانند: اصفهان، ايران، كارون
3- اسم غير عربي (عجم) مانند: ابراهيم، اسماعيل، يعقوب، يوسف، فرعون، اسحاق
4- اسمهايي كه بروزن(افعـل، فعلي، فعـلاء، فعـلان)باشندمانند:اكرم، عطشــی، زهراء ، خضراء- عطشان، سلمان
5- جمعهاي مكسري كه بر وزن مفاعل و مفاعيل و شبيه آندو باشد( جمع هاي مكسري كه حرف سوم آن الف باشد وبعد از آن بيش از يك حرف به كار رفته باشد).
مانند: مساجد، موازين، معابد. شبيه آن، قواعد، حوادث
مفاعِيــل، مفاتيــح، محاريـب شبيـه آن، تفاسير، تواريخ، تلاميذ
6- جمعهاي مكسري كه به الف ممدود (اء) ختم شده باشد. مانند : اشياء، اسماء، علماء، اولياء، فضلاء.
نكته: اسمهاي غير منصرف با دو شرط در حالت جر، كسره مي گيرند و اعراب اصلي دارند :
1- مضاف باشد. 2- ال داشته باشد.
ذهبتُ الي مسـاجد (مجرور به فتحه نيابي «فرعي»)
ذهبتُ الي المسـاجدِ (مجرور به كسره اصلي)
ذهبتُ الي المسـاجد المدينـه. المساجد( مجرور به كسره اصلي و مضاف) المدينه (مضاف اليه و مجرور به كسره اصلي)
پيامبراني كه حرف اول اسم آنها يكي ازاين حروف باشد اسم آنها منصرف است و غير از اينها
غير منصرف مي شوند:
شش صلمنـه (شيث، شعيب، صالح، لوط، محمد، نوح، هود)


قواعد درس چهارم:
اقسام اسم معرب: اسم معرب به چهار شكل به كار برده مي شود.
1- اسم مقصور: اسمي است كه به الف مقصوره ( ي-ا) ختم شده باشد. مثال: الهدي- الفتي- مستشفي- الدنيا- موسي و …
2- اسم منقوص: اسمي است كه به ياء ساكن ماقبل مكسور (يعني قبلش كسره باشد) ختم شده باشد. مثال: القاضِي- الباقِي- الماضِي- الليالِي و …
3- اسم ممدود: اسمي است كه به الف ممدوده (اء) ختم شده باشد. مثل: زهراء- خضراء- ماء- دعاء- سماء- انبياء.
4- اسم صحيح الاخر: اسمي است كه به الف مقصوره و ياء ساكن و الف ممدود ختم نشده باشد. مثل: كتاب، مدرسه، تلميذ، فاطمه، مريم.
اعراب تقديري: هرگاه در اسم معربي علامت اعراب ظاهر نشود يعني نتوانيم علامت اعراب به آخر آن اضافه كنيم آن كلمه اعراب تقديري دارد.
كلماتي كه در مواردي كه اعراب تقديري دارند عبارتند از:
1- اسم مقصور: اسمهاي مقصور در هر سه حالت، رفع، نصب و جر اعراب تقديري د ارد يعني علامت اعراب نمي پذيرند.
رفع
اسم مقصور نصب اعراب تقديري
جر
الدنيا مزرعه الآخره: الدنيا(مبتدا و تقديراً مرفوع)، مزرعه(خبرو مرفوع به ضمه اصلي)
الآخره (مضاف اليه و مجرور به كسره اصلي)
جاء الفتي (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ الفتي (مفعول به و تقديراً منصوب)
سمت مِن الفتي (تقديراً مجرور)
نكته: هر گاه اسم مقصور نكره و يا بدون ال باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر الف مقصوره (ي) آن حذف مي شود و به جاي آن تنوين نصب ــــًــــ مي گيرد.
مثال: هـدي – فتي – جاء فتي (فاعل و تقديراً مرفوع)
رأيتُ فتي (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلي) سمعتُ من فتي ( تقديراً مجرور)
2-اسم منقوص: اسمهاي منقوص در حالت رفع و جر اعراب تقديري دارند ولي در حالت نصب اعراب ظاهري و اصلي دارند يعني در حالت نصب فتحه مي گيرند.
رفع
اسم منقوص جر اعراب تقديري
نصب اعراب ظاهري و اصلي
جاء القاضِي (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ القاضِي (مفعول به و منصوب ظاهراً به فتحه اصلي
سمعت من القاضِي (تقديراً مجرور)
نكته: هر گاه اسم منقوص بدون ال و يا نكره باشد و در حالت رفع و جر ياء ساكن آن حذف مي شود و به جاي آن تنوين جر مي گيرد ولي اعرابش تقديري است. ولي در حالت نصب ياء آن حذف نمي شود و اعراب اصلي و ظاهري دارند.
معرفه نكره
القاضِي قاضٍ
الباقِي باقٍ
مانند: جاء قاضٍ (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ قاضياً (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلي)
سمعتُ من قاضٍ (تقديراً مجرور)
3-اسمي كه به ضمير متصل متكلم وحده (ي) اضافه شده باشد. در هر سه حالت رفع و نصب و جر داراي اعراب تقديري مي باشند.مانند:
جاء معلمي (معلم: فاعل و تقديراً مرفوع، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
رأيت معلمي (معلم: مفعول به و تقديراً منصوب، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
قلتُ لمعلمي ( معلم: تقديراً مجرور، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
نكته: هر گاه اسماء خمسه به ضمير متصل متكلم وحده (ي) اضافه شده باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر اعراب تقديري دارد. مثال:
رجع ابي إلي المدينهِ : (أب: فاعل و تقديراً مرفوع، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
سمِعتُ من أبي : (أب: تقديراً مجرور، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)


قواعد درس پنجم:
صفت: كلماتي هستند كه درباره ي اسم توضيح مي دهند و در عربي به آنها نَعت گفته مي شود.
موصوف: به اسمي گفته مي شود كه صفت در باره ي آن توضيح مي دهد و به آن منْعوت گفته مي شود.
صفت به دو شكل به كار برده مي شود:
1- صفت مفرد 2 ـ صفت جمله و صفيه
صفت مفرد: هر گاه صفت يك اسم باشد آن را صفت مفرد مي ناميم و در چهار مورد از موصوف خود پيروي مي كند.
موارد تبعيت صفت مفرد از موصوف:
الف) در جنس (مذكر و مونث بودن)
ب) در معرفه و نكره بودن
ج) در عدد ( مفرد و مثني و جمع بودن)
د) در اعراب ( رفع و نصب و جر)
مانند: رجل مومن ( رجلٌ : موصوف، مومن : صفت مفرد)
الرجال المؤمنون: ( الرجال: موصوف، المومنون: صفت مفرد)
تلميذاتٌ مومناتٌ : ( تلميذاتٌ : موصوف، مومناتٌ : صفت مفرد)
المعلمين المومنين : ( المعلمين : موصوف، المومنين: صفت مفرد)
شجرهً‌ جميلهً‌: (شجرهً : موصوف، جميلهً : صفت مفرد)
نكته1 : اسم موصول بعد از اسم الـ دار معمولا صفت مفرد مي باشد ومعني ( كه ) دارد .
انا ذلك العبد الـذي حمل معك القربه .
نكته2 : اسم مشتق الـ دار بعد از اسم اشاره صفت مفرد بشمار مي رود .
هؤلاء المسلمات مجاهدات في سبيل الله .
نكته3: اسماءخمسه ذو ـ ذات هرگاه بين دو اسم نكره قرار بگيرند صفت مفرد مي باشند .
هو رجل ذ و علم
نكته 4: هر گاه موصوف جمع غير عاقل (غير انسان) باشد صفت براي آن مفرد مونث به كار برده مي شود. اگر موصوف جمع غير قابل صفت فقط در معرفه و نكره بودن و اعراب از او پيروي مي كند.
مثال :
الأعمالُ‌ الصالِحه ( الأعمال: موصوف جمع غير عاقل، الصالحه: صفت مفرد مونث)
كُتُب مفيده: ( كتب: موصوف جمع غير عاقل، مفيده: صفت مفرد مونث)
كلماتٌ جديدهٌ: ( كلماتٌ : موصوف جمع غير عاقل، جديده : صفت مفرد مونث)
2-صفت جمله وصفيـه: به جمله اي گفته مي شود كه بعد از اسم نكره قرار مي گيرد و درباره ي اسم نكره توضيح مي دهد و چون جمله مبني به شمار مي رود اعراب محلي دارد و جمله وصفيه در اعراب از اسم نكره پيروي مي كند.
الساعه كنْزٌ لا ينفـد: (الساعه مبتدا و مرفوع، كنزٌ : اسم نكره و موصوف، خبر، مرفوع-
لاينفــد : صفت جمله و صفيه، محلاً‌ مرفوع)
رأيتُ تلميذاً‌ يقرأُ‌ كتابه‌ : ( رأيت: فعل ماضي، تلميذاً: اسم نكره- موصوف- مفعول به و منصوب،
يقرأ كتابه : صفت جمله وصفيه- محلاً منصوب)
نكته: هر گاه فعل مضارع در يك جمله بعد از فعل ماضي قرار بگيرد فعل مضارع به صورت ماضي استمراري ترجمه مي شود.
رأيتُ رجلاً يهْتِف بِشره : (رأيتُ:فعل ماضي، رجلاً: موصوف، يهتف بشره: صفت جمله وصفيه، محلاً منصوب)

مضاف و مضاف اليه: هر گاه دو اسم در كنار هم قرار بگيرند به طوري كه اسم اول به اسم دوم اضافه شده باشد يعني اسم اول متعلق يا مختص اسم دوم باشد به اسم اول مضاف و به اسم دوم مضاف اليه گفته
مي شود. مضاف هيچگاه ال، تنوين، نون مثني و جمع سالم مذكر نمي گيرد.
نكته 1: مضاف هيچگاه ال، تنوين، نون مثني، نون جمع سالم مذكر نمي گيرد.
باب‌ الصف (مضاف و مضاف اليه) معلّمو المدرسهِ ( مضاف و مضاف اليه)
نكته2: مضاف اليه هميشه مجرور مي باشد. ( كل مضاف اليه مجرورٌ)
بايد توجه داشت كه مضاف در معرفه و نكره بودن از مضاف اليه پيروي مي كند يعني اگر مضاف اليه معرفه باشد مضاف هم معرفه و اگر مضاف اليه نكره باشد مضاف هم نكره به شمار مي رود.
كتاب تلميذٍ ( مضاف و مضاف اليه نكره)
كتاب التلميذِ (مضاف و مضاف اليه معرفه)
نكته3: گاهي براي يك اسم مضاف اليه و صفت و هر دو با هم به كار برده مي شود كه در آن صورت در فارسي اول صفت و بعد مضاف اليه قرار مي گيرد ولي در عربي اول مضاف اليه و بعد صفت به كار برده مي شود. در بزرگ مدرسه : (مضاف و موصوف- صفت- مضاف اليه)
باب المدرسهِ الكبير: ( مضاف و موصوف- مضاف اليه – صفت)
قواعد درس ششم:
اقسام فعل مضارع: 1 ـ مضارع مرفوع 2 ـ مضارع منصوب 3 ـ مضارع مجزوم
1= مضارع مرفوع: هر گاه فعل مضارع بدون حروف ناصبه يا حروف جازمه بكار رفته باشد مرفوع مي باشد. به عبارت ديگر فعل مضارع در حالت عادي مرفوع است و علامت مرفوع بدون فعل مضارع عبارتند از:
1- ضمه ي حرف آخر ُ در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند ( 1- 4- 7- 13- 14) علامت اعراب ضمه ي حرف آخر مي باشد و اعراب آنها ظاهري و اصلي و اعراب به حركت مي باشد. مانند:
يذهب – تذهب – اجلس – نجلس ( همه ي اين افعال مضارع و مرفوع به ضمه ي اصلي و اعراب به حركت هستند)
2-ثبوت نون رفع: در صيغه هايي كه ضمير بارز (الف- واو – ياء) دارند يعني صيغه هاي مثني و جمعهاي مذكر غائب و مخاطب و مفرد مونث مخاطب علامت اعراب رفع، نون مي باشد. و اعراب آنها فرعي يا نيابي و اعراب به حرف دارند. مانند:
يذهبانِ – تذهبانِ
يذهبون – تذهبون مضارع و مرفوع به ثبوت نون فرعي (نيابي) (اعراب به حروف)
تذهبين
نكته: در صيغه هاي جمع مونث (6-12) چون فعل مبني مي باشد اعراب آنها محلي مي باشد. يعني محلاً‌ مرفوع هستند و نون در آن در صيغه ضمير بارز است و علامت اعراب نمي باشد. مانند:
يذهبن – تذهبن مضارع ، محلاً مرفوع، و مبني بر سكون

2 ـ مضارع منصوب: هرگاه يكي ازحروف ناصبه قبل ازفعل مضارع قراربگيردفعل مضارع منصوب
مي گردد. يعني در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند، ضمه ي حرف آخر به فتحه تبديل مي شود
و درصيغه هايي كه نون رفع دارند، هنگام منصوب شدن نون آنها حذف مي شود
وحرف ناصبه عبارتند از: أن (كه – تا)، لَن(هرگز نه)، كَي ـ لکی(تا اينكه)، إذَن (در صورتي كه) ، حتّي(تا اينكه) لـِ (براي اينكه)
ترجمه و قواعد عربـي 2 رشته تجربـي و رياضي تهيه وتنظيم : خسرو بهمني

علامات مضارع منصوب (علامت نصب فعل مضارع):
1-فتحه ي حرف آخر. در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند ( 1- 4- 7- 13- 14) هنگام منصوب شدن فعل ضمه به فتحه تبديل مي شود و اعراب ظاهري و اصلي دارند و اعرابشان به حركت مي باشد. مانند:
أن يذهب – لن تذهب – كَي أجلس – لنجلس (مضارع و منصوب به فتحه ي اصلي «اعراب به حركت»)
2-حذف نون رفع: در صيغه هايي كه ضمير بارز (الف- واو- ياء) دارند هنگام منصوب شدن فعل، نون آنها حذف مي شود و منصوب به حذف نون فرعي يا نيابي مي باشند و اعرابشان به حروف مي باشد. مانند:
أن يذهبا – لن تذهبا
كي يذهبوا- كي تذهبوا مضارع و منصوب به حذف نون فرعي (اعراب به حروف)
حتّي تذهبي
نكته 1- در صيغه هاي جمع مونث (6- 12) چون نون ضمير بارز است و علامت اعراب نمي باشد، پس هنگام منصوب شدن فعل، نون حذف نمي شود و فعل مبني بر سكون و اعراب محلي دارد و محلاً منصوب مي باشد. أن يذهبن
لن تذهبن مضارع محلاً منصوب (مبني بر سكون)
نكته 2- هر گاه لَن قبل از فعل مضارع قرار بگيرد فعل مضارع به صورت مستقبل منفي ترجمه مي شود.: لن + مضارع منصوب = مستقبل منفي
لن نذهب = هرگز نخواهيم رفت
لن يرجعوا = هرگز بر نخواهند گشت
نكته 3- هر گاه حروف ناصبه (بجز لن) با فعل مضارع به كار برده شوند، فعل مضارع به صورت مضارع التزامي ترجمه مي شود.
أن يكتبوا = تا بنويسند (مضارع التزامي)
أذهب = مي روم (مضارع اخباري)
أن أذهب = تا بروم (مضارع التزامي)

اعداد: به دو دسته تقسيم مي شوند:
1-اعداد ترتيبي 2-اعداد اصلي (شمارشي)
1-اعداد ترتيبي: به عددهايي گفته مي شود كه رتبه و رديف را مشخص مي كند و بر وزن فاعل به كار مي رود و در جمله بعد از اسم قرار مي گيرند و مانند صفت مفرد از موصوف خود پيروي مي كنند و در فارسي با پسوند ُم يا ُ مين به كار مي روند.
اعداد ترتيبي: الاول- الثاني- الثالث- الرابع و ….
الدرس الثالثُ الامام الثامن
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
2-اعدادشمارشي(اصلي):كه شماره تعدادچيزي رادرجمله مشخص مي كنندوبه اين صورت به كار برده مي شود:
الف) عدد 1 و 2 : عدد يك و دو بعد از اسم قرار مي گيرد و صفت مفرد به شمار مي رود و در جنس و اعراب و نكره و معرفه و عدد از موصوف خود پيروي مي كند و به اين صورت به كار مي رود. مذكر و مونث. در عدد يك 1 اعراب اصلي و در عدد دو2 اعراب فرعي يا نيابي به كار مي رود به اين صورت :
مذكر مونث
عدد يك، واحد واحده
(درحالت رفع) عدد دو، اثنانِ اثنتانِ
(درحالت نصب و جر)، اثنينِ اثنتينِ

كتاب واحد شجره واحده
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
تلميذانِ اثنانِ «مذكر» تلميذتانِ اثنتانِ «مونث»
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
ب) اعداد 3 تا 10 : به عددهاي 3 تا 10 كه از يك جزء تشكيل شده اند اعداد مفرد مي ناميم و قبل از اسم به كار مي روند و در جنس با اسم بعد از خود مخالف هستند. يعني براي مذكر به صورت مونث و براي مونث به صورت مذكر به كار برده مي شوند. به اسم بعد از عدد معدود گفته مي شود و معدود عددهاي 3 تا 10 هميشه جمع و مجرور مي باشد. و عبارتند از:


مذكر: ثلاث، اربع، خمس، ستّ، سبع، ثماني، تسع، عشر
اعداد 3 تا 10 مونث: ثلاثه، اربعه، خمسه، ستّه، سبعه‌، ثمانيه، تسعه، عشره
5 آيه : خمس آياتٍ (عدد و معدود)
مذكر: اربعه معلمين (عدد و معدود)
4 معلم مونث: اربع معلماتٍ (عدد و معدود)
ج) اعداد 11 و 12: به عدد 11 و 12 چون از دو جزء تشكيل مي شود اعداد مركب مي گويند و قبل از اسم قرار مي گيرد و در جنس از اسم بعد از خود پيروي مي كنند و اسم بعد از عدد 11 و 12 هميشه مفرد و منصوب مي باشد. در عدد 11 هر دو جزء مبني مي باشد و در عدد 12 جزء اول معرب و اعراب فرعي (مانند مثني) دارند و جزء دوم آن مبني بر فتحه مي باشد و عبارتند از:
مذكر مونث
عدد 11 احد عشَر اِحْدي عشره
(در حالت رفع ) عدد 12 إثنا عشر إثنتا عشره
(در حالت نصب و جر) عدد 12 إثني عشر إثنتي عشره
11 ستاره: احد عشر كوكباً.


قواع عربی اول 5درس دوم

درس ششم

ضمير :

به كلماتي گفته مي شود به جاي اسم قرلر مي گيرند و از تكرار اسم جلو گيري مي كنند كه به دو دسته تقسيم مي شود

1-ضمير منفصل 2-ضمير متصل

ضمير منفصل :

ضمير هايي كه به هيچ كلمه اي اضافه نمي شود و خود بهدو شكل به كار برده مي شود

ضمير منفصل رفعي :

ضمبر هاي كه در اول جمله قرار مي گيرد و مبتداي جمله باشد و چون مبتدا مرفوع است به اين ضميرها رفعي يا مرفوع مي باشد و عبارت اند از:

غايب مخاطب

مؤنث

مذكر

هي

هما

هن

هو

هما

هم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

انت

انتما

انتن

انت

انتما

انتم

مفرد

مثني

جمع

   

متكلم مع الغير

متكلم وحده

نحن

اناء

  

ضمير منفصل نصبي : ضمير هايي كه در جمله مفعول به مي باشند و چون مفعول منصوب است به اين ضميرها نصبي يا منصوب گفته مي شود:

غايب مخاطب

مؤنث

مذكر

اياها

اياهما

اياهن

اياه

اياهما

اياهم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

اياك

ايا كما

اياكن

اياك

اياكما

اياكم

مفرد

مثني

جمع

 ضمير متصل :

ضمير هاي كه به آخر كلمات اضافه مي شوند و به دو شكل به كار برده مي شود:

متصل رفعي :

ضمير هايي كه فقط به فعل اضافه مي شود و جزء فعل مي باشند و نشان دهنده صيغه فعل مي باشند كه به آنها ضمير هاي متصل رفعي يا فاعلي يا ضمير بارز مي گويند و در جمله فاعل مي باشند كه عبارت اند از:

فعل ماضي

ا و ن ت تما تم ت تما تن ت نا

فعل امر و مضارع

ا و ن - ي

تذكر:

بعضي از ضميرهاي متصل رفعي در فعل ماضي مضارع امر مشترك اند عبارت اند از:

مشترك بين ماضي مضارع امر

مشترك بين مضارع امر

فقط ماضي

ا و ن

ي

ت- تما- تم- ت تما- تن- ت- نا

 متصل نصبي و جري:

غائب مخاطب

مؤنث

مذكر

ها

هما

هن

ه

هما

هم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

ك

كما

كن

ك

كما

كم

مفرد

مثني

جمع

  

متكلم مع الغير

متكلم وحده

نا

ي

اگر اين ضمير هاي متصل به آخر فعل اضافه مي شوند مفعول به مي باشند و متصل نصبي يا جري گفته مي شود.

تذكر:

اگ اين ضمير ها به آخر اسم اضافه شود متصل جر گفته مي شود كه به آخر اضافه شوند مضاف اليه و اگر به آخر حروف جر اضافه شود به مجرور به حرف جر گفته مي شود.

 

 

 درس هفتم

اسم موصل :

به اسم هايي گفته مي شود كه براي متصل كردن دو جمله يا دو قسمت ازيك جمله به كار برده مي شود و به دو دسته تقسيم مي شود :

اسم موصول خاص :

به اسم هاي موصولي گفته مي شود كه براي مذكر و مؤنث و همچنين مفرد مثني جمع به شكل هاي جدا گانه و هر كدام مخصوص به خود به كار برده مي شود و عبارت اند از:

 

خاص

مؤنث

مذكر

التي

اللتان

الاتي

الذي

اللذان

الذين

مفرد

مثني

جمع

  

اسم موصول عام :

ب اسم هايي گفته مي شود كه براي مذكر و مؤنث و همچنبن مفرد مثني و جمع به يك شكل و يكسان به كار برده مي شود و عبارت اند از :

براي انسان

من = كسي كه كساني كه آنكه

براي غير انسان

ما = چيزي كه ـ چيزهايي كه ـ آنچه

تذ كر :

به جمله اي كه بعد از اسم موصول قرار مي گيرند صله موصول( جمله صله ) گويند .

الله هــوالـذي أرسـل رسوله بالهـدي

اسم موصول صله موصول

 

 درس هشتم

اعراب:

به حركت آخر كلمات معرب اعراب گفته مي شود و به 4شكل به كار برده مي شود :

رفع :

به علامت ضمه با شد و كلمه اي اعراب رفع دارد مر فوع گفته مي شود

نصب:

به كلماتي كه حرف آخر فتحه مي باشد و كلمه اي كه اعراب نصب دارد منصوب گفته مي شود

جر:

به كلماتي كه علامت كسره مي باشد و كلماتي كه اعراب جر دارند مجرور گفته مي شود.

جزم:

به كلماتي كه علامت سكون مي باشد و فعل هاي مضارع اي كه اعرابجزم دارند مجزوم گفته مي شود .

نكته :

اعراب رفع و نصب بين فعل مضارع مشترك هست ولي اعراب جر فقط مخصوص اسم و اعراب جزم مخصوص فعل مضارع مي باشد.

معرب:

به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير مي كند.

كلمات معرب عبارت اند از :

اكثر اسم ها

فعل هاي مضارع (به جز جمع هاي مؤنث غائب و مخاطب صيغه هاي 6و12)

اسم هاي موصول خاص مثني

اسم هاي اشاره به مثني

تذكر مهم :

تنوبن فقط مخصوص اسم هاي معرب است

مبني :

به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير نمي كند .

كلمات مبني به 4 دسته تقسيم مي شوند

مبني بر ضم ــــــــ : به كلماتي كفته مي شوند كه حركت آخر آنها هميشه ضمه باشد

مبني بر فتح ــــــــ:به كلماتي گفته مي شود كه حرف آخر آنها هميشه فتحه باشد

مبني بر كسرــــــــ : به كلماتي گفته مي شود كه حرف آخر آنها هميشه كسزه داشته باشد

مبني بر سكون ــــــــ : كلماتي كه حرف آخر آنها هميشه ساكن باشد

كلمات مبني عبارت اند از

فعل هاي مبني : ( فعل هاي ماضي ، فعلهاي امر مخاطب ، جمع هاي مؤنث غائب و مخاطب ، فعل هاي مضارع امري كه داراي نون تاكيد باشد )

اسم هاي ميني :(اسم اشاره به جز مثني ، اسم هاي موصول به جز موصول خاص مثني ، اسم هاي استفهام ، همه ضمير ها )

حروف(تمام حروف مبني است )

 

 درس نهم

جمله :

به دو يا چند كلمه كه با هممعني كامل و مستقلي را بيان كنند جمله گفته مي شود و به دو دسته تقسيم مي شوند :

جمله فعليه و جمله اسميه

جمله فعليه :

به جمله هايي گفته مي شود كه با فعل شروع مي شوند و اركان آن عبارت اند از :

فعل + فاعل+ مفعول + مكان + زمان (بقيه جمله )

فاعل :

اسمي است كه بعد از فعل قرار مي گيرد و انجام دهنده فعل جمله مي باشد و به سه شكل به كار برده مي شود

اقسام فاعل:

فاعل اسم ظاهر

فاعل ضمير بارز

فاعل ضمير مستتر

فاعل اسم ظاهر :

اسمي است مرفوع كه بعد از فعل قرار مي گيرد و انجام دهنده كار فعل مي باشد

نكته:

بايد توجه داشت كه فعل در جنس از فاعل خود پيروي مي كند يعني اگر فاعل مذكر باشد فعل هم مذكر و اگر فعل مؤنث باشد فعل هم مؤنث به كار برده مي شود.

فاعل اسم ظاهر فقط فعل هاي غائب به كار برده مي شود و هر گاه فاعل اسم ظاهر مي باشد در اول جمله قرار مي گيرد و هميشه مفرد به كار مي رود يعني فعل غائب در اول جمله به مثني و جمع تبديل مي شود

فاعل اسم ظاهر در جملات اسميه وجود دار

فاعل ضمير بارز:

ضميري است كه فقط به فعل اضافه مي شود و جزء فعل مي باشد كه به آنها ضمير فاعلي يل رفعي يا بارز مي گويند

و عبارت اند از :

در فعل ماضي : ا- و- ن- ت تما- تم- ت- تن- ت- نا

مضارع و امر : او ن- ي

تمام كلمات مبني اعراب محلي دارند

فاعل ضمير مستتر :

هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر يا ضمير بارز نباشد در آن صورت فاعل ضميري است كه در خود فعل مخفي است و با توجه باه صيغه هاي فعل آنها را مشخص مي كنيم يعني ضمير مناسب آن صيغه فاعل آن فعل مي باشد

مفعول :

اسمي است كه بعد از فاعل قرار مي گيرد و عمل فعل بر آن صورت مي گيرد و به دو دسته تقسيم

مي شوند

مفعول اسم ظاهر

مفعول ضمير

 

مفعول اسم ظاهر :

اسم منصوبي است كه بعد از فاعل قرار مي گيرد و عمل فعل روي آن انجام مي گيرد و هميشه منصوب است

مفعول ضمير :

مفعول ضمير متصل :

هر گاه ضمير هاي متصل به آخر فعل اضافه شود مفعول به ضمير متصل مي شوند.

مفعول ضمير منفصل نصبي :

ضمير هاي منفصل نصبي هميشه مفعول به و محلا منصوب هستند

حروف جر عبارت اند از :

في من الي علي- ب ل عن واوقسم حتي - ...

درس دهم

جمله اسميه :

به جملاتي گفته مي شود كه با اسم شروع مي شوند و ارز دو قسمت تشكيل مي شوند

مبتدا و خبر

مبتدا :

اسمي مرفوع است كه در اول جمله قرار مي گيرند و در باره آن خبري داده مي شود

خبر:

قسمتي از جله است كه درباره مبتدا خبر مي دهد و به سه شكل به كار مي رود :

الف : خبر مفرد ب : خبرجمله فعليه ج : خبر شبه جمله

خبر مفرد :

هر گاه خبر يك اسم باشد آن را خبر مفرد مي ناميم و بايد توجه داشت كه اگر خبر مفرد مشتق باشد از مبتدا خود در جنس و در عدد پيروي ميكند

تذكر :

مبتدا و خبر مرفوع مي باشد و معمولا مبتدا معرفه و خبر نكره است.

خبر جمله فعليه :

هر گاه خبر با فعل شروع شده باشد آن را خبر جمله فعليه مي ناميم و چون جمله مبني است محلا مرفوع مي شود

خبر شبه جمله :

هر گاه خبر جارو مجرور باشد آن را خبر شبه جمله مي گويند و چون مبني است محلا مرفوع است

فعل لازم :

به فعل هايي گفته مي شود كه معني آن با فاعل تمام مي شود و به مفعول نياز ندارد

جلس رجع - ذهب قام خرج

فعل متعدي :

فعل هايي كه معني آنها با فاعل تمام نمي شود و به مفعول نياز دارد.

كتب قال سمع قتل شاهد أرسل

قواع عربی اول 5درس دوم

 

درس ششم

ضمير :    به كلماتي گفته مي شود به جاي اسم قرلر مي گيرند و از تكرار اسم جلو گيري مي كنند كه به دو دسته تقسيم مي شود

1-ضمير منفصل 2-ضمير متصل

ضمير منفصل : ضمير هايي كه به هيچ كلمه اي اضافه نمي شود و خود بهدو شكل به كار برده مي شود

ضمير منفصل رفعي :     ضمبر هاي كه در اول جمله قرار مي گيرد و مبتداي جمله باشد و چون مبتدا مرفوع است به اين ضميرها رفعي يا مرفوع مي باشد و عبارت اند از:

مؤنث

مذكر

هي

هما

هن

هو

هما

هم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

انت

انتما

انتن

انت

انتما

انتم

مفرد

مثني

جمع

 

متكلم مع الغير

متكلم وحده

نحن

اناء

ضمير منفصل نصبي : ضمير هايي كه در جمله مفعول به مي باشند و چون مفعول منصوب است به اين ضميرها نصبي يا منصوب گفته مي شود:

غايب مخاطب

مؤنث

مذكر

اياها

اياهما

اياهن

اياه

اياهما

اياهم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

اياك

ايا كما

اياكن

اياك

اياكما

اياكم

مفرد

مثني

جمع

 ضمير متصل :    ضمير هاي كه به آخر كلمات اضافه مي شوند و به دو شكل به كار برده مي شود:

متصل رفعي :      ضمير هايي كه فقط به فعل اضافه مي شود و جزء فعل مي باشند و نشان دهنده صيغه فعل مي باشند كه به آنها ضمير هاي متصل رفعي يا فاعلي يا ضمير بارز مي گويند و در جمله فاعل مي باشند كه عبارت اند از:

فعل ماضي

ا – و – ن – ت – تما – تم – ت – تما – تن – ت – نا

فعل امر و مضارع

ا – و – ن - ي

تذكر: بعضي از ضميرهاي متصل رفعي در فعل ماضي مضارع امر مشترك اند عبارت اند از:

مشترك بين ماضي مضارع امر

مشترك بين مضارع امر

فقط ماضي

ا – و – ن

ي

ت- تما- تم- ت –تما- تن- ت- نا

 متصل نصبي و جري: غائب و مخاطب

مؤنث

مذكر

ها

هما

هن

ه

هما

هم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

ك

كما

كن

ك

كما

كم

مفرد

مثني

جمع

  

متكلم مع الغير

متكلم وحده

نا

ي

اگر اين ضمير هاي متصل به آخر فعل اضافه مي شوند مفعول به مي باشند و متصل نصبي يا جري گفته مي شود.

تذكر:    اگراين ضمير ها به آخر اسم اضافه شود متصل جر گفته مي شود كه به آخر اضافه شوند مضاف اليه و اگر به آخر حروف جر اضافه شود به مجرور به حرف جر گفته مي شود.

  درس هفتم

اسم موصل :    به اسم هايي گفته مي شود كه براي متصل كردن دو جمله يا دو قسمت ازيك جمله به كار برده مي شود و به دو دسته تقسيم مي شود :

اسم موصول خاص :     به اسم هاي موصولي گفته مي شود كه براي مذكر و مؤنث و همچنين مفرد مثني جمع به شكل هاي جدا گانه و هر كدام مخصوص به خود به كار برده مي شود و عبارت اند از:        خاص

مؤنث

مذكر

التي

اللتان

الاتي

الذي

اللذان

الذين

مفرد

مثني

جمع

اسم موصول عام :   به اسم هايي گفته مي شود كه براي مذكر و مؤنث و همچنبن مفرد مثني و جمع به يك شكل و يكسان به كار برده مي شود و عبارت اند از :

براي انسان

من = كسي كه – كساني كه – آنكه

براي غير انسان

ما = چيزي كه ـ چيزهايي كه ـ آنچه

تذ كر : به جمله اي كه بعد از اسم موصول قرار مي گيرند صله موصول( جمله صله ) گويند .

الله هــوالـذي أرسـل رسوله بالهـدي

         اسم موصول         صله موصول

 درس هشتم

اعراب:   به حركت آخر كلمات معرب اعراب گفته مي شود و به 4شكل به كار برده مي شود :

رفع :    به علامت ضمه با شد و كلمه اي اعراب رفع دارد مر فوع گفته مي شود

نصب:    به كلماتي كه حرف آخر فتحه مي باشد و كلمه اي كه اعراب نصب دارد منصوب گفته مي شود

جر:     به كلماتي كه علامت كسره مي باشد و كلماتي كه اعراب جر دارند مجرور گفته مي شود.

جزم:      به كلماتي كه علامت سكون مي باشد و فعل هاي مضارع اي كه اعرابجزم دارند مجزوم گفته مي شود .

نكته :    اعراب رفع و نصب بين فعل مضارع مشترك هست ولي اعراب جر فقط مخصوص اسم و اعراب جزم مخصوص فعل مضارع مي باشد.

معرب:     به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير مي كند.

كلمات معرب عبارت اند از :

اكثر اسم ها     فعل هاي مضارع (به جز جمع هاي مؤنث غائب و مخاطب صيغه هاي 6و12)

اسم هاي موصول خاص مثني     اسم هاي اشاره به مثني

تذكر مهم :   مبني : به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير نمي كند .

كلمات مبني به 4 دسته تقسيم مي شوند

مبني بر ضم ــــــــ : به كلماتي كفته مي شوند كه حركت آخر آنها هميشه ضمه باشد

مبني بر فتح ــــــــ:به كلماتي گفته مي شود كه حرف آخر آنها هميشه فتحه باشد

مبني بر كسرــــــــ : به كلماتي گفته مي شود كه حرف آخر آنها هميشه كسزه داشته باشد

مبني بر سكون ــــــــ : كلماتي كه حرف آخر آنها هميشه ساكن باشد

كلمات مبني عبارت اند از

فعل هاي مبني : ( فعل هاي ماضي ، فعلهاي امر مخاطب ، جمع هاي مؤنث غائب و مخاطب ، فعل هاي مضارع امري كه داراي نون تاكيد باشد )

اسم هاي ميني :(اسم اشاره به جز مثني ، اسم هاي موصول به جز موصول خاص مثني ، اسم هاي استفهام ، همه ضمير ها )

حروف(تمام حروف مبني است )

  درس نهم

جمله : به دو يا چند كلمه كه با هممعني كامل و مستقلي را بيان كنند جمله گفته مي شود و به دو دسته تقسيم مي شوند :    جمله فعليه و جمله اسميه

جمله فعليه : به جمله هايي گفته مي شود كه با فعل شروع مي شوند و اركان آن عبارت اند از :

فعل + فاعل+ مفعول + مكان + زمان (بقيه جمله )

فاعل : اسمي است كه بعد از فعل قرار مي گيرد و انجام دهنده فعل جمله مي باشد و به سه شكل به كار برده مي شود

اقسام فاعل:      فاعل اسم ظاهر    فاعل ضمير بارز     فاعل ضمير مستتر

فاعل اسم ظاهر    اسمي است مرفوع كه بعد از فعل قرار مي گيرد و انجام دهنده كار فعل مي باشد

نكته:   بايد توجه داشت كه فعل در جنس از فاعل خود پيروي مي كند يعني اگر فاعل مذكر باشد فعل مذكر و اگر فعل مؤنث باشد فعل هم مؤنث بكار برده مي شود.

فاعل اسم ظاهر فقط فعل هاي غائب به كار برده مي شود و هر گاه فاعل اسم ظاهر مي باشد در اول جمله قرار مي گيرد و هميشه مفرد به كار مي رود يعني فعل غائب در اول جمله به مثني و جمع تبديل مي شود

فاعل اسم ظاهر در جملات اسميه وجود دارد

فاعل ضمير بارز:     ضميري است كه فقط به فعل اضافه مي شود و جزء فعل مي باشد كه به آنها ضمير فاعلي يل رفعي يا بارز مي گويند  و عبارت اند از :

در فعل ماضي : ا- و- ن- ت – تما- تم- ت- تن- ت- نا

مضارع و امر : او – ن- ي           تمام كلمات مبني اعراب محلي دارند

فاعل ضمير مستتر :      هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر يا ضمير بارز نباشد در آن صورت فاعل ضميري است كه در خود فعل مخفي است و با توجه باه صيغه هاي فعل آنها را مشخص مي كنيم يعني ضمير مناسب آن صيغه فاعل آن فعل مي باشد

مفعول :       اسمي است كه بعد از فاعل قرار مي گيرد و عمل فعل بر آن صورت مي گيرد و به دو دسته تقسيم مي شوند

مفعول اسم ظاهر         مفعول ضمير

مفعول اسم ظاهر :     اسم منصوبي است كه بعد از فاعل قرار مي گيرد و عمل فعل روي آن انجام مي گيرد و هميشه منصوب است

مفعول ضمير :       مفعول ضمير متصل :    هر گاه ضمير هاي متصل به آخر فعل اضافه شود مفعول به ضمير متصل مي شوند.

مفعول ضمير منفصل نصبي :     ضمير هاي منفصل نصبي هميشه مفعول به و محلا منصوب هستند

حروف جر عبارت اند از :        في – من – الي – علي- ب – ل – عن – واوقسم – حتي - ...

درس دهم

جمله اسميه :       به جملاتي گفته مي شود كه با اسم شروع مي شوند و ارز دو قسمت تشكيل مي شوند          مبتدا و خبر

مبتدا :       اسمي مرفوع است كه در اول جمله قرار مي گيرند و در باره آن خبري داده مي شود

خبر:         قسمتي از جله است كه درباره مبتدا خبر مي دهد و به سه شكل به كار مي رود :

الف : خبر مفرد ب : خبرجمله فعليه ج : خبر شبه جمله

خبر مفرد :       هر گاه خبر يك اسم باشد آن را خبر مفرد مي ناميم و بايد توجه داشت كه اگر خبر مفرد مشتق باشد از مبتدا خود در جنس و در عدد پيروي ميكند

تذكر :       مبتدا و خبر مرفوع مي باشد و معمولا مبتدا معرفه و خبر نكره است.

خبر جمله فعليه :    هر گاه خبر با فعل شروع شده باشد آن را خبر جمله فعليه مي ناميم و چون جمله مبني است محلا مرفوع مي شود

خبر شبه جمله :    هر گاه خبر جارو مجرور باشد آن را خبر شبه جمله مي گويند و چون مبني است محلا مرفوع است

فعل لازم :      به فعل هايي گفته مي شود كه معني آن با فاعل تمام مي شود و به مفعول نياز ندارد مانند.:     جلس – رجع - ذهب – قام – خرج

فعل متعدي :     فعل هايي كه معني آنها با فاعل تمام نمي شود و به مفعول نياز دارد. مانند:     كتب – قال – سمع – قتل – شاهد – أرسل

 

ته مي شود به جاي اسم قرلر مي گيرند و از تكرار اسم جلو گيري مي كنند كه به دو دسته تقسيم مي شود

1-ضمير منفصل 2-ضمير متصل

ضمير منفصل :

ضمير هايي كه به هيچ كلمه اي اضافه نمي شود و خود بهدو شكل به كار برده مي شود

ضمير منفصل رفعي :

ضمبر هاي كه در اول جمله قرار مي گيرد و مبتداي جمله باشد و چون مبتدا مرفوع است به اين ضميرها رفعي يا مرفوع مي باشد و عبارت اند از:

غايب مخاطب

مؤنث

مذكر

هي

هما

هن

هو

هما

هم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

انت

انتما

انتن

انت

انتما

انتم

مفرد

مثني

جمع

   

متكلم مع الغير

متكلم وحده

نحن

اناء

  

ضمير منفصل نصبي : ضمير هايي كه در جمله مفعول به مي باشند و چون مفعول منصوب است به اين ضميرها نصبي يا منصوب گفته مي شود:

غايب مخاطب

مؤنث

مذكر

اياها

اياهما

اياهن

اياه

اياهما

اياهم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

اياك

ايا كما

اياكن

اياك

اياكما

اياكم

مفرد

مثني

جمع

 ضمير متصل :

ضمير هاي كه به آخر كلمات اضافه مي شوند و به دو شكل به كار برده مي شود:

متصل رفعي :

ضمير هايي كه فقط به فعل اضافه مي شود و جزء فعل مي باشند و نشان دهنده صيغه فعل مي باشند كه به آنها ضمير هاي متصل رفعي يا فاعلي يا ضمير بارز مي گويند و در جمله فاعل مي باشند كه عبارت اند از:

فعل ماضي

ا – و – ن – ت – تما – تم – ت – تما – تن – ت – نا

فعل امر و مضارع

ا – و – ن - ي

تذكر:

بعضي از ضميرهاي متصل رفعي در فعل ماضي مضارع امر مشترك اند عبارت اند از:

مشترك بين ماضي مضارع امر

مشترك بين مضارع امر

فقط ماضي

ا – و – ن

ي

ت- تما- تم- ت –تما- تن- ت- نا

 متصل نصبي و جري:

غائب مخاطب

مؤنث

مذكر

ها

هما

هن

ه

هما

هم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

ك

كما

كن

ك

كما

كم

مفرد

مثني

جمع

  

متكلم مع الغير

متكلم وحده

نا

ي

اگر اين ضمير هاي متصل به آخر فعل اضافه مي شوند مفعول به مي باشند و متصل نصبي يا جري گفته مي شود.

تذكر:

اگ اين ضمير ها به آخر اسم اضافه شود متصل جر گفته مي شود كه به آخر اضافه شوند مضاف اليه و اگر به آخر حروف جر اضافه شود به مجرور به حرف جر گفته مي شود.

 

 

 درس هفتم

اسم موصل :

به اسم هايي گفته مي شود كه براي متصل كردن دو جمله يا دو قسمت ازيك جمله به كار برده مي شود و به دو دسته تقسيم مي شود :

اسم موصول خاص :

به اسم هاي موصولي گفته مي شود كه براي مذكر و مؤنث و همچنين مفرد مثني جمع به شكل هاي جدا گانه و هر كدام مخصوص به خود به كار برده مي شود و عبارت اند از:

 

خاص

مؤنث

مذكر

التي

اللتان

الاتي

الذي

اللذان

الذين

مفرد

مثني

جمع

  

اسم موصول عام :

ب اسم هايي گفته مي شود كه براي مذكر و مؤنث و همچنبن مفرد مثني و جمع به يك شكل و يكسان به كار برده مي شود و عبارت اند از :

براي انسان

من = كسي كه – كساني كه – آنكه

براي غير انسان

ما = چيزي كه ـ چيزهايي كه ـ آنچه

تذ كر :

به جمله اي كه بعد از اسم موصول قرار مي گيرند صله موصول( جمله صله ) گويند .

الله هــوالـذي أرسـل رسوله بالهـدي

اسم موصول صله موصول

 

 درس هشتم

اعراب:

به حركت آخر كلمات معرب اعراب گفته مي شود و به 4شكل به كار برده مي شود :

رفع :

به علامت ضمه با شد و كلمه اي اعراب رفع دارد مر فوع گفته مي شود

نصب:

به كلماتي كه حرف آخر فتحه مي باشد و كلمه اي كه اعراب نصب دارد منصوب گفته مي شود

جر:

به كلماتي كه علامت كسره مي باشد و كلماتي كه اعراب جر دارند مجرور گفته مي شود.

جزم:

به كلماتي كه علامت سكون مي باشد و فعل هاي مضارع اي كه اعرابجزم دارند مجزوم گفته مي شود .

نكته :

اعراب رفع و نصب بين فعل مضارع مشترك هست ولي اعراب جر فقط مخصوص اسم و اعراب جزم مخصوص فعل مضارع مي باشد.

معرب:

به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير مي كند.

كلمات معرب عبارت اند از :

اكثر اسم ها

فعل هاي مضارع (به جز جمع هاي مؤنث غائب و مخاطب صيغه هاي 6و12)

اسم هاي موصول خاص مثني

اسم هاي اشاره به مثني

تذكر مهم :

تنوبن فقط مخصوص اسم هاي معرب است

مبني :

به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير نمي كند .

كلمات مبني به 4 دسته تقسيم مي شوند

مبني بر ضم ــــــــ : به كلماتي كفته مي شوند كه حركت آخر آنها هميشه ضمه باشد

مبني بر فتح ــــــــ:به كلماتي گفته مي شود كه حرف آخر آنها هميشه فتحه باشد

مبني بر كسرــــــــ : به كلماتي گفته مي شود كه حرف آخر آنها هميشه كسزه داشته باشد

مبني بر سكون ــــــــ : كلماتي كه حرف آخر آنها هميشه ساكن باشد

كلمات مبني عبارت اند از

فعل هاي مبني : ( فعل هاي ماضي ، فعلهاي امر مخاطب ، جمع هاي مؤنث غائب و مخاطب ، فعل هاي مضارع امري كه داراي نون تاكيد باشد )

اسم هاي ميني :(اسم اشاره به جز مثني ، اسم هاي موصول به جز موصول خاص مثني ، اسم هاي استفهام ، همه ضمير ها )

حروف(تمام حروف مبني است )

 

 درس نهم

جمله :

به دو يا چند كلمه كه با هممعني كامل و مستقلي را بيان كنند جمله گفته مي شود و به دو دسته تقسيم مي شوند :

جمله فعليه و جمله اسميه

جمله فعليه :

به جمله هايي گفته مي شود كه با فعل شروع مي شوند و اركان آن عبارت اند از :

فعل + فاعل+ مفعول + مكان + زمان (بقيه جمله )

فاعل :

اسمي است كه بعد از فعل قرار مي گيرد و انجام دهنده فعل جمله مي باشد و به سه شكل به كار برده مي شود

اقسام فاعل:

فاعل اسم ظاهر

فاعل ضمير بارز

فاعل ضمير مستتر

فاعل اسم ظاهر :

اسمي است مرفوع كه بعد از فعل قرار مي گيرد و انجام دهنده كار فعل مي باشد

نكته:

بايد توجه داشت كه فعل در جنس از فاعل خود پيروي مي كند يعني اگر فاعل مذكر باشد فعل هم مذكر و اگر فعل مؤنث باشد فعل هم مؤنث به كار برده مي شود.

فاعل اسم ظاهر فقط فعل هاي غائب به كار برده مي شود و هر گاه فاعل اسم ظاهر مي باشد در اول جمله قرار مي گيرد و هميشه مفرد به كار مي رود يعني فعل غائب در اول جمله به مثني و جمع تبديل مي شود

فاعل اسم ظاهر در جملات اسميه وجود دار

فاعل ضمير بارز:

ضميري است كه فقط به فعل اضافه مي شود و جزء فعل مي باشد كه به آنها ضمير فاعلي يل رفعي يا بارز مي گويند

و عبارت اند از :

در فعل ماضي : ا- و- ن- ت – تما- تم- ت- تن- ت- نا

مضارع و امر : او – ن- ي

تمام كلمات مبني اعراب محلي دارند

فاعل ضمير مستتر :

هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر يا ضمير بارز نباشد در آن صورت فاعل ضميري است كه در خود فعل مخفي است و با توجه باه صيغه هاي فعل آنها را مشخص مي كنيم يعني ضمير مناسب آن صيغه فاعل آن فعل مي باشد

مفعول :

اسمي است كه بعد از فاعل قرار مي گيرد و عمل فعل بر آن صورت مي گيرد و به دو دسته تقسيم

مي شوند

مفعول اسم ظاهر

مفعول ضمير

 

مفعول اسم ظاهر :

اسم منصوبي است كه بعد از فاعل قرار مي گيرد و عمل فعل روي آن انجام مي گيرد و هميشه منصوب است

مفعول ضمير :

مفعول ضمير متصل :

هر گاه ضمير هاي متصل به آخر فعل اضافه شود مفعول به ضمير متصل مي شوند.

مفعول ضمير منفصل نصبي :

ضمير هاي منفصل نصبي هميشه مفعول به و محلا منصوب هستند

حروف جر عبارت اند از :

في – من – الي – علي- ب – ل – عن – واوقسم – حتي - ...

درس دهم

جمله اسميه :

به جملاتي گفته مي شود كه با اسم شروع مي شوند و ارز دو قسمت تشكيل مي شوند

مبتدا و خبر

مبتدا :

اسمي مرفوع است كه در اول جمله قرار مي گيرند و در باره آن خبري داده مي شود

خبر:

قسمتي از جله است كه درباره مبتدا خبر مي دهد و به سه شكل به كار مي رود :

الف : خبر مفرد ب : خبرجمله فعليه ج : خبر شبه جمله

خبر مفرد :

هر گاه خبر يك اسم باشد آن را خبر مفرد مي ناميم و بايد توجه داشت كه اگر خبر مفرد مشتق باشد از مبتدا خود در جنس و در عدد پيروي ميكند

تذكر :

مبتدا و خبر مرفوع مي باشد و معمولا مبتدا معرفه و خبر نكره است.

خبر جمله فعليه :

هر گاه خبر با فعل شروع شده باشد آن را خبر جمله فعليه مي ناميم و چون جمله مبني است محلا مرفوع مي شود

خبر شبه جمله :

هر گاه خبر جارو مجرور باشد آن را خبر شبه جمله مي گويند و چون مبني است محلا مرفوع است

فعل لازم :

به فعل هايي گفته مي شود كه معني آن با فاعل تمام مي شود و به مفعول نياز ندارد

جلس – رجع - ذهب – قام – خرج

فعل متعدي :

فعل هايي كه معني آنها با فاعل تمام نمي شود و به مفعول نياز دارد.

كتب – قال – سمع – قتل – شاهد – أرسل

قواع عربی اول 5درس دوم

درس ششم

ضمير :

به كلماتي گفته مي شود به جاي اسم قرلر مي گيرند و از تكرار اسم جلو گيري مي كنند كه به دو دسته تقسيم مي شود

1-ضمير منفصل 2-ضمير متصل

ضمير منفصل :

ضمير هايي كه به هيچ كلمه اي اضافه نمي شود و خود بهدو شكل به كار برده مي شود

ضمير منفصل رفعي :

ضمبر هاي كه در اول جمله قرار مي گيرد و مبتداي جمله باشد و چون مبتدا مرفوع است به اين ضميرها رفعي يا مرفوع مي باشد و عبارت اند از:

غايب مخاطب

مؤنث

مذكر

هي

هما

هن

هو

هما

هم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

انت

انتما

انتن

انت

انتما

انتم

مفرد

مثني

جمع

   

متكلم مع الغير

متكلم وحده

نحن

اناء

  

ضمير منفصل نصبي : ضمير هايي كه در جمله مفعول به مي باشند و چون مفعول منصوب است به اين ضميرها نصبي يا منصوب گفته مي شود:

غايب مخاطب

مؤنث

مذكر

اياها

اياهما

اياهن

اياه

اياهما

اياهم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

اياك

ايا كما

اياكن

اياك

اياكما

اياكم

مفرد

مثني

جمع

 ضمير متصل :

ضمير هاي كه به آخر كلمات اضافه مي شوند و به دو شكل به كار برده مي شود:

متصل رفعي :

ضمير هايي كه فقط به فعل اضافه مي شود و جزء فعل مي باشند و نشان دهنده صيغه فعل مي باشند كه به آنها ضمير هاي متصل رفعي يا فاعلي يا ضمير بارز مي گويند و در جمله فاعل مي باشند كه عبارت اند از:

فعل ماضي

ا و ن ت تما تم ت تما تن ت نا

فعل امر و مضارع

ا و ن - ي

تذكر:

بعضي از ضميرهاي متصل رفعي در فعل ماضي مضارع امر مشترك اند عبارت اند از:

مشترك بين ماضي مضارع امر

مشترك بين مضارع امر

فقط ماضي

ا و ن

ي

ت- تما- تم- ت تما- تن- ت- نا

 متصل نصبي و جري:

غائب مخاطب

مؤنث

مذكر

ها

هما

هن

ه

هما

هم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

ك

كما

كن

ك

كما

كم

مفرد

مثني

جمع

  

متكلم مع الغير

متكلم وحده

نا

ي

اگر اين ضمير هاي متصل به آخر فعل اضافه مي شوند مفعول به مي باشند و متصل نصبي يا جري گفته مي شود.

تذكر:

اگ اين ضمير ها به آخر اسم اضافه شود متصل جر گفته مي شود كه به آخر اضافه شوند مضاف اليه و اگر به آخر حروف جر اضافه شود به مجرور به حرف جر گفته مي شود.

 

 

 درس هفتم

اسم موصل :

به اسم هايي گفته مي شود كه براي متصل كردن دو جمله يا دو قسمت ازيك جمله به كار برده مي شود و به دو دسته تقسيم مي شود :

اسم موصول خاص :

به اسم هاي موصولي گفته مي شود كه براي مذكر و مؤنث و همچنين مفرد مثني جمع به شكل هاي جدا گانه و هر كدام مخصوص به خود به كار برده مي شود و عبارت اند از:

 

خاص

مؤنث

مذكر

التي

اللتان

الاتي

الذي

اللذان

الذين

مفرد

مثني

جمع

  

اسم موصول عام :

ب اسم هايي گفته مي شود كه براي مذكر و مؤنث و همچنبن مفرد مثني و جمع به يك شكل و يكسان به كار برده مي شود و عبارت اند از :

براي انسان

من = كسي كه كساني كه آنكه

براي غير انسان

ما = چيزي كه ـ چيزهايي كه ـ آنچه

تذ كر :

به جمله اي كه بعد از اسم موصول قرار مي گيرند صله موصول( جمله صله ) گويند .

الله هــوالـذي أرسـل رسوله بالهـدي

اسم موصول صله موصول

 

 درس هشتم

اعراب:

به حركت آخر كلمات معرب اعراب گفته مي شود و به 4شكل به كار برده مي شود :

رفع :

به علامت ضمه با شد و كلمه اي اعراب رفع دارد مر فوع گفته مي شود

نصب:

به كلماتي كه حرف آخر فتحه مي باشد و كلمه اي كه اعراب نصب دارد منصوب گفته مي شود

جر:

به كلماتي كه علامت كسره مي باشد و كلماتي كه اعراب جر دارند مجرور گفته مي شود.

جزم:

به كلماتي كه علامت سكون مي باشد و فعل هاي مضارع اي كه اعرابجزم دارند مجزوم گفته مي شود .

نكته :

اعراب رفع و نصب بين فعل مضارع مشترك هست ولي اعراب جر فقط مخصوص اسم و اعراب جزم مخصوص فعل مضارع مي باشد.

معرب:

به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير مي كند.

كلمات معرب عبارت اند از :

اكثر اسم ها

فعل هاي مضارع (به جز جمع هاي مؤنث غائب و مخاطب صيغه هاي 6و12)

اسم هاي موصول خاص مثني

اسم هاي اشاره به مثني

تذكر مهم :

تنوبن فقط مخصوص اسم هاي معرب است

مبني :

به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير نمي كند .

كلمات مبني به 4 دسته تقسيم مي شوند

مبني بر ضم ــــــــ : به كلماتي كفته مي شوند كه حركت آخر آنها هميشه ضمه باشد

مبني بر فتح ــــــــ:به كلماتي گفته مي شود كه حرف آخر آنها هميشه فتحه باشد

مبني بر كسرــــــــ : به كلماتي گفته مي شود كه حرف آخر آنها هميشه كسزه داشته باشد

مبني بر سكون ــــــــ : كلماتي كه حرف آخر آنها هميشه ساكن باشد

كلمات مبني عبارت اند از

فعل هاي مبني : ( فعل هاي ماضي ، فعلهاي امر مخاطب ، جمع هاي مؤنث غائب و مخاطب ، فعل هاي مضارع امري كه داراي نون تاكيد باشد )

اسم هاي ميني :(اسم اشاره به جز مثني ، اسم هاي موصول به جز موصول خاص مثني ، اسم هاي استفهام ، همه ضمير ها )

حروف(تمام حروف مبني است )

 

 درس نهم

جمله :

به دو يا چند كلمه كه با هممعني كامل و مستقلي را بيان كنند جمله گفته مي شود و به دو دسته تقسيم مي شوند :

جمله فعليه و جمله اسميه

جمله فعليه :

به جمله هايي گفته مي شود كه با فعل شروع مي شوند و اركان آن عبارت اند از :

فعل + فاعل+ مفعول + مكان + زمان (بقيه جمله )

فاعل :

اسمي است كه بعد از فعل قرار مي گيرد و انجام دهنده فعل جمله مي باشد و به سه شكل به كار برده مي شود

اقسام فاعل:

فاعل اسم ظاهر

فاعل ضمير بارز

فاعل ضمير مستتر

فاعل اسم ظاهر :

اسمي است مرفوع كه بعد از فعل قرار مي گيرد و انجام دهنده كار فعل مي باشد

نكته:

بايد توجه داشت كه فعل در جنس از فاعل خود پيروي مي كند يعني اگر فاعل مذكر باشد فعل هم مذكر و اگر فعل مؤنث باشد فعل هم مؤنث به كار برده مي شود.

فاعل اسم ظاهر فقط فعل هاي غائب به كار برده مي شود و هر گاه فاعل اسم ظاهر مي باشد در اول جمله قرار مي گيرد و هميشه مفرد به كار مي رود يعني فعل غائب در اول جمله به مثني و جمع تبديل مي شود

فاعل اسم ظاهر در جملات اسميه وجود دار

فاعل ضمير بارز:

ضميري است كه فقط به فعل اضافه مي شود و جزء فعل مي باشد كه به آنها ضمير فاعلي يل رفعي يا بارز مي گويند

و عبارت اند از :

در فعل ماضي : ا- و- ن- ت تما- تم- ت- تن- ت- نا

مضارع و امر : او ن- ي

تمام كلمات مبني اعراب محلي دارند

فاعل ضمير مستتر :

هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر يا ضمير بارز نباشد در آن صورت فاعل ضميري است كه در خود فعل مخفي است و با توجه باه صيغه هاي فعل آنها را مشخص مي كنيم يعني ضمير مناسب آن صيغه فاعل آن فعل مي باشد

مفعول :

اسمي است كه بعد از فاعل قرار مي گيرد و عمل فعل بر آن صورت مي گيرد و به دو دسته تقسيم

مي شوند

مفعول اسم ظاهر

مفعول ضمير

 

مفعول اسم ظاهر :

اسم منصوبي است كه بعد از فاعل قرار مي گيرد و عمل فعل روي آن انجام مي گيرد و هميشه منصوب است

مفعول ضمير :

مفعول ضمير متصل :

هر گاه ضمير هاي متصل به آخر فعل اضافه شود مفعول به ضمير متصل مي شوند.

مفعول ضمير منفصل نصبي :

ضمير هاي منفصل نصبي هميشه مفعول به و محلا منصوب هستند

حروف جر عبارت اند از :

في من الي علي- ب ل عن واوقسم حتي - ...

درس دهم

جمله اسميه :

به جملاتي گفته مي شود كه با اسم شروع مي شوند و ارز دو قسمت تشكيل مي شوند

مبتدا و خبر

مبتدا :

اسمي مرفوع است كه در اول جمله قرار مي گيرند و در باره آن خبري داده مي شود

خبر:

قسمتي از جله است كه درباره مبتدا خبر مي دهد و به سه شكل به كار مي رود :

الف : خبر مفرد ب : خبرجمله فعليه ج : خبر شبه جمله

خبر مفرد :

هر گاه خبر يك اسم باشد آن را خبر مفرد مي ناميم و بايد توجه داشت كه اگر خبر مفرد مشتق باشد از مبتدا خود در جنس و در عدد پيروي ميكند

تذكر :

مبتدا و خبر مرفوع مي باشد و معمولا مبتدا معرفه و خبر نكره است.

خبر جمله فعليه :

هر گاه خبر با فعل شروع شده باشد آن را خبر جمله فعليه مي ناميم و چون جمله مبني است محلا مرفوع مي شود

خبر شبه جمله :

هر گاه خبر جارو مجرور باشد آن را خبر شبه جمله مي گويند و چون مبني است محلا مرفوع است

فعل لازم :

به فعل هايي گفته مي شود كه معني آن با فاعل تمام مي شود و به مفعول نياز ندارد

جلس رجع - ذهب قام خرج

فعل متعدي :

فعل هايي كه معني آنها با فاعل تمام نمي شود و به مفعول نياز دارد.

كتب قال سمع قتل شاهد أرسل

قواعد درس عربي5درس اول

اللغـة العــربيــة ( 1 )‍

سال اول دبيرستان

                  درس اول

كلمه:

به دو يا چند كلمه كه با هم معني مستقل و كلملي را بيان مي كند. و به سه دسته تقسيم ميشود :

1-اسم 2- فعل 3-حرف

اسم :

به كلماتي كه براي ناميدن به كار برده مي شود و از نظر تعداد به سه دسته تقسيم مي شود:

اسم مفرد: اسمي است كه بر يك نفر دلالت داشته باشد.

اسم مثني: به اسمي كه بر دونفر دلالت داشته باشد وبا اضافه كردن ان وين ساخته ميشود

اسم جمع : اسم هايي كه بر بيش از دونفر و به سه شكل به كار برده مي شود.

1- اسم جمع سالم مذكر : جمعي است كه با اضافه كردن ون و ين ساخته مي شود

2-اسم جمع سالم مؤنث : جمع هاي گفته مي شود كه با اضافه كردن ات ساخته مي شود .

3-جمع مكسر : جمع هايي كه به شكل مفرد آن ها تغيير مي كند يا شكسته مي شود.

ضمير :كلماتي كه جانشين اسم مي شود و از تكرار اسم جلوگيري مي كند و به دو دسته تقسيم مي شود :

ضميرمنفصل : ضمير هايي كه به هيچ كلماتي متصل نمي شود و عبارت اند از:غائب و مخاطب :مفرد مثني جمع

غايب مخاطب

مؤنث

مذكر

هي

هما

هن

هو

هما

هم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

انت

انتما

انتن

انت

انتما

انتم

مفرد

مثني

جمع

  

متكلم مع الغير

متكلم وحده

نحن

انا

ضميرمتصل : به ضمير هايي كه به هر سه قسم كلمه مي تواند اضافه شود

غايب مخاطب

مؤنث

مذكر

ها

هما

هن

ه

هما

هم

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

ك

كما

كن

ك

كما

كم

مفرد

مثني

جمع

  

متكلم مع الغير

متكلم وحده

نا

ي

   فعل :

فعل ماضي : به فعل هايي گفته مي شود كه بر انجام دادن كاري در زمان گذسته دلالت داشته باشد و به اين صورت صرف مي شوند :

مؤنث

مذكر

جلست

جاستا

جلسن

جلس

جلسا

جلسوا

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

جلست

جلستما

جاستن

جلست

جلستما

جلستم

مفرد

مثني

جمع

 

متكلم مع الغير

متكلم وحده

جلسنا

جلست

فعل ماضي منفي:

براي منفي كردن فعل ماضي بايد ما به اول صيغه هاي ماضي اضافه كني.

ما + صيغه هاي فعل ماضي = ماضي منفي

فعل مضارع:

فعل هايي كه بر انجام دادن كاري در زمان حال و آينده دلالت داشته باشد و با كمك حروف مضارعة ساخته مي شود و به اين صورت صرف مي شود :

مؤنث

مذكر

تجلس

تجلسان

يجلسن

يجلس

يجلسان

يجلسون

مفرد

مثني

جمع

مؤنث

مذكر

تجلسين

تجلسان

تجلسن

تجلس

تجلسان

تجلسون

مفرد

مثني

جمع

 

  

متكلم مع الغير

متكلم وحده

تجلس

نجلس

 

مضارع منفي :

براي منفي كردن فعل مضارع بايد لا به اول هر صيغه هاي فعل مضارع اضافه كنيم .

لا + صيغه هاي فعل مضارع = مضارع منفي

فعل نهي :فعلي كه ما را از انجام دادن كاري باز مي دارد . براي ساختن آن بايد لا به اول صيغه هاي فعل مضارع اضافه كنيم و آخر را مجزوم مي كنيم يعني اگرحرف آخر فعل مضارع ضمه داشته باشدبه ساكن تبديل مي كنيم و اگر حرف آخر فعل مضارع _ن _ زائد باشد آن را حذف مي كنيم مي كنيم . به جز جمع هاي مؤنث.

نهي

مضارع

لا تجلس

لا تجلسا

لا تجلسوا

تجلس

تجلسان

تجلسون

نهي

مضارع

لا تجلسي

لا تجلسا

لاتجلسن

تجلسين

تجلسان

تجلسن

مذكر مؤنث

فعل امر :

فعلي است كه انجام دادن كاري از ما در خواست مي كند.

طرز ساخت فعل امر:

ابتدا حروف مضارعة را از اول فعل حذف كنيم . و بعد اگاول فعل ساكن باشد به اول فعل حمزه اضافه

مي كنيم و براي مشخص كردن حركت همزه به دومين حرف اصلي نگاه مي كنيم اگر دومين حرف اصلي فتحه يا كسره داشته باشد به حمزه كسره اضافه مي كنيم و اگر ضمه داشت به آن ضمه اضافه مي كنيم

مذكر مؤنث

امر

مضارع

إجلس

إجلسا

إجلسوا

تجلس

تجلسان

تجلسون

امر

مضارع

إجلسي

إجلسا

إجلسن

تجلسين

تجلسان

تجلسن

  حرف:

به كلماتي گفته مي شود كه به تنهايي معني مستقلي ندارند و براي كامل كردن جمله به كار برده مي شود.

حروف جر:

في. من. الي . علي .ل. عن . ك. حتي . واو قسم.هر گاه حروف جر قبل از اسمي قرار گيرد آن را مجرور مي كند كه به آن جار ومجرور گفته ميشود. مـن المــدرســة

حرف جر مجروربه حرف جر

جـــــار و مجـــــــــرور

درس دوم

فعل ثلاثي:

به فعل هايي گفته مي شود كه حرف اصلي آن ‌سه تا باشد يعني 3حرف اصلي داشته باشند و به دو دسته تقسيم مي شوند :ثلاثي مجرد، ثلاثي مزيد

ثلاثي مجرد :

به فعل هايي گفته مي شود كه اولين صيغه ماضي آن حرف زائد نداشته باشديعني سه حرف اصلي باشد.

در ثلاثي مجرد ماضي بر وزن فعل فعل فعل ساخته مي شود و مضارع بر وزن هاي يفعل يفعل يفعل

ثلاثي مزيد :

به فعل هايي گفته مي شود كه اولين صيغه ماضي آن ها حرف زائد داشته باشد وزن ماضي مضاع مصدر آنها قياس يا با قاعده هستند يعني داراي وزن مخصوص هستند .

ثلاثي مزيد به سه دسته تقسيم مي شود: يك حرف زائدي دوحرف زائدي سه حرف زائدي

فعلهاي يك حرف زائدي :

به فعل هايي گفته مي شود كهاولين صيغه ماضي آنها يك حرف زائد داشته باشدو وزن ماضي مضارع امر مصدر آنها عبارت اند از:

حرف زائدو باب

مصدر

امر

مضارع

ماضي

ا باب افعال

افعال

افعل

يفعل

افعل

ع باب تفعيل

تفعيل

فعل

يفعل

فعل

ا باب مفاعلة

مفاعلة (فعال)

فاعل

يفاعل

فاعل

نكته :

همزه در باب افعال هميشه فتحه ميگيرد.

در فعل امر در باب تفعيل و مفاعلة چون اول فعل چون اول فعل بعد از حذف حروف مصارعة ساكن

نمي شود همزه اضافه مي كنيم.

گاهي مصدر باب مفاعلة بر وزن فعال به كار برده مي شود.

درس سوم

فعل هاي دو حرف زائدي :

به فعل هايي گفته مي شود كه اولين صيغه ماضي آنها دو حرف زائد داشته باشدوزن ماضي مضارع امر مصدر آنها عبارت اند از:

حرف زائد و باب

مصدر

امر

مضارع

ماضي

ت ـ ع باب تفعل

تفعل

تفعل

يتفعل

تفعل

ت ـ ا باب تفاعل

تفاعل

تفاعل

يتفاعل

تفاعل

ا ـ ت باب افتعال

افتعال

افتعل

تفتعل

افتعال

ا ـ ن باب انفعال

انفعال

انفعل

ينفعل

انفعل

فعل هاي سه حرف زائدي:

به فعل هايي گفته مي شود كه اولين صيغه ماضي آنها سه حرف زائد داشته باشد و وزن ماضي مضارع امر مصدر آنها عبارت اند از :

 

حرف زائد و باب

مصدر

امر

مضارع

ماضي

ا ـ س ـ ت ياب استفعال

استفعال

استفعل

يستفعل

استفعل

 

درس چهارم

اسم جامد :

به اسم هايي گفته مي شود كه از اصل فعل گرفته نشده باشد يل به عبارتي ديگر در آن ها حروف اصلي به كار نرفته است

اسم مشتق :

به اسم هايي گفته مي شود كه از اصل فعل گرفته شده اند يعني حروف اصلي در آنها به كار رفته است و به هشت دسته تقسيم مي شوند :اسم فاعل ،اسم مفعول ،اسم مكان ، اسم زمان ، اسم تفضيل ، صفت مشبهه ، اسم مبالغه ،اسم آلت (ابزار)

اسم فاعل :

اسمي است كه بر انجام دهنده كاري دلالت دارد و به صمرت زير ساخته مي شود:

اسم فاعل در ثلاثي مجرد بر وزن فاعل ساخته مي شود

اسم فاعل در ثلاثي مزيد از فعل مضارع ساخته مي شود به اين صورت كه حرف مضارعة را حذف مي كنيم به جاي حرف مضارعة (م) اضافه مي كنيم دومين حرف اصلي را مكسور مي كنيم

رس ل = باب إفعال = يـرسل = مرسـل

م ع ل = باب تفعيل = يعلـم = معلــم

اسم مفعول:

به اسم هايي گفته مي شود كه به بر كسي كه كاري به آن واقع شده دلالت دارد وبه صورت زير ساخته مي شود:

در ثلاثي مجرد اسم مفعول بر وزن مفعول ساخته مي شود.

در ثلاثي مزيد اسم مفعول از فعل مضارع ساخته مي شود به صورتي كه حرف مضارعةرا خذف مي كنيم و به جاي آن (م) اضافه مي كنيم و دومين حرف اصلي را مفتوح مي كنيم.

رس ل = باب إفعال = يـرسل = مرسـل م ع ل = باب تفعيل = يعلـم = معلــم

درس پنجم

اسم مكان :

اسمي است كه بر مكان وقوع فعل دلالت داشته باشد.

اسم زمان :

اسمي است كه بر زمان وقوع فعل دلالت داشته باشد

اسم مكان و زمان در ثلاثي مجرد بر وزن هاي زير ساخته مي شود:

اسم مكان و زمان بر وزن مفاعل جمع بسته مي شود

مفعلة

مفعل

مفعل

مدرسة

منزل

معبد

مزرعة

مجلس

مسكن

مكتبة

مسجد

مذهي

مغرب

منظر

مشرق

مشهد

اسم تفضيل :

اسمي است كه برتري شخصي در چيزي به كار برده مي شود

اسم تفضيل براي مذكر بر وزن (افعل) و براي مؤنث بر وزن (فعلي) به كار برده مي شود .

مؤنث

مذكر

كبري

اكبر

صغري

اصغر

عظمي

اعظم

علمي

اعلم

صفت مشبهـه : اسمي است كه بردارنده صفتي ثابت و دائم دلالت داشته باشدو بر وزن هاي زير به كار مي رود:

فعيل ـ فعل ـ مفاعلان ـ فعال ـ فعل

اسم مبالغه : اسمي است كه كثرت و زيادي را در صفتي در چيزي دلالت داشته باشدوبر وزن هاي زير به كار برده مي شود

فعول ـ فعال ـ فعالة

اسم آلت : اسمي كه بر ابزار يا وسيله اي دلالت داشته باشد و بر وزن هاي زير ساخته مي شود

مفعـل ـ مفعلة ـ مفعـال ـ

  علم صرف :

به علمي گفته مي شود كه در باره تغييرات اصل كلمه در جمله توضيح مي دهد و به دو دسته به كار مي رود

1= التحليل الصرفي (تجزيه)

بررسي مشخصات فردي كلمه در جمله تحليل صرفي يا تجزيه گفته مي شود براي تحليل يك كلمه از موارد زير استفاده مي كنيم

اسم==اسم جامد- مشتق- نوع مشتق-ثلاثي مجرد يا مزيد-مذكر يا مؤنث مفرد يامثني يا جمع- نوع جمع .

فعل==نوع فعل( ماضي مضارع امــر) ثلاثي مزيد يا مجرد- نوع باب مزيد- مفرد- مثني يا جمع مذكر يا مؤنث غائب يا مخاطب يا متكلم وحده يا مع الغير

حرف== حرف- نوع حرف(حرف جر يا حرف نافيه)

2= الاعراب :

برسي نقش كلمه در جمله اعراب يا تركيب گفته مي شود در تركيب و اعراب موارد زير بيان مي شود:

مرفوعات = مبتدا ـ خبر ـ فاعل مجـرورات = مجرور به حرف جر

منصـوبات = مفعول به

روش صحیح مطالعه و یادگیری

روش صحیح مطالعه و یادگیری

یکی از شرایط اساسی مطالعه ، تمرکز حواس است . معمولاً دانش آموزان ، والدین یا معلمین از عدم تمرکز حواس شاگردان شکوه می کنند و همین امر باعث ایجاد افت تحصیلی در بین دانش آموزان ایرانی شده است . پس بر آن شدیم تا مطالبی چند جهت رفع این مسئله ارائه دهیم :

1- دانش آموز باید قبل از ورود معلم به کلاس ، آمادگی روانی و عصبی داشته باشد ، در غیر این صورت در تمرکز حواس خلل ایجاد می گردد .

2- پنج دقیقه قبل از شروع درس ، دانش آموز باید ساکت و آرام باشد تا تمرکز لازم به وجود آید .

3- والدین و اولیاء مدرسه باید مدرسه و منزل را برای دانش آموز به صورت محیطی خوش آیند ، آرام بخش و شادی آفرین در آورند .

شیوه های مطالعه

از شیوه های مطالعه علمی که بسیاری از صاحب نظران به آن معتقد می باشند عبارتست از :

الف – پیش خوانی و پس خوانی : یعنی دانش آموز همیشه یک درس از معلم جلوتر باشد تا آمادگی ذهنی برای فراگیری درس ایجاد گردد و بعد از فراگیری هر درس توسط معلم یک بار دیگر آن را مطالعه کند .

ب – سوال کردن : باید درس را به شیوه سئوالی مطرح کرد و پرسش ها را از خود پرسید .

ج – خط کشیدن زیر مطالب مهم : قابل ذکر است که نباید خط کشیدنها بیش از ده درصد مطالب هر درس باشد .

د – تکرار مطالب مهم : باید بعد از مطالعه درس ، مطالب مهم را از حفظ تکرار کرد .

مقدمات مطالعه

1-  برای مطالعه ، فقط یک مکان انتخاب شود و آن مکان تغییر نکند .

2-  در محیط مطالعه عواملی که باعث پرت شدن حواس می شود ، نباشد . مثلاً کتاب غیر درسی ، روزنامه ، عکس و ... .

3-  محیط مطالعه آرام باشد .

4-  در حین خستگی مطالعه نکنید .

بهداشت مطالعه

1- هوا و نور : کیفیت هوای تنفسی هم از نظر ایجاد نشاط و هم از لحاظ فراهم آوردن موجبات کسالت خیلی مهم است . تنفس در اتاق دربسته که هوا به قدر کافی در آنجا وجود ندارد ، کاردرستی نیست .

2- جهت تابش نور : نور باید از سمت چپ ، بالا و با زاویه تقریبی 45 درجه به کتاب و کاغذ بتابد . زیرا اگر از سمت راست بتابد ، خصوصاً هنگام نگارش ، باعث ایجاد سایه دست برروی کاغذ می شود که در دید اشکال ایجاد کرده و در نتیجه باعث خستگی چشم می شود .

3- استفاده از نور غیر مستقیم : بهترین نور برای مطالعه و کار ، روشنایی معمولی اتاق است که در هوای روشن به وسیله نور غیر مستقیم ایجاد شده باشد  .

4- فاصله مناسب چشمها با کتاب یا کاغذ : یک چشم سالم از فاصله 30 سانتی متری می تواند حروف کتاب را تشخیص دهد . اگر از این فاصله قادر به خواندن نیستید به پزشک مراجعه نمائید .

5- نوع مرکب یا خودکار : بهترین رنگها ، رنگ آبی و مشکی است که فشار کمتری به چشم وارد می کند و مانع خستگی می شود . رنگهای قرمز ، سبز و ... دید را مشکل و باعث خستگی چشم می شوند .

6- استراحت متناوب چشمها : برای هر ساعت مطالعه یک ربع تا بیست دقیقه استراحت مفید لازم است . این استراحت نه تنها برای چشم بلکه برای مغز هم فرصت مناسبی است که یادگیری خود را مرور کند . در زمان استراحت باید به فاصله دور و بدون توجه و دقت نگاه کرد ، این کار باعث تنوع و تمدد اعصاب نیز می شود .

7- یکنواخت بودن نور محیط : نورهای محیط خصوصا اگر در زاویه دید چشمهای شما هستند باید یکنواخت باشد . یکی از معایب استفاده از چراغ مطالعه این است که تمرکز نور به سطح کتاب و تاریکی نسبی محیط اطراف باعث خستگی زودرس چشمها می شود .

8- وضع نشستن به هنگام مطالعه : وضع نشستن برای افرادی که زیاد مطالعه می کنند بسیار مهم است . نباید به صورت خمیده و یا در طرفین مطالعه نمود ، چون به تدریج باعث تغییر ستون فقرات می گردد ؛ ستون فقرات به هنگام مطالعه باید راست باشد ، بایدضمن مطالعه و در وقتهای استراحت چشمها و وضع نشستن خود را تغییر داده ، مختصری حرکت نمایید تا از رکود خون در پاها جلوگیری شود . مطالعه در حال دراز کشیدن برای چشم مناسب نیست چراکه روشنایی کتاب تامین نمی شود و خستگی زودتر فرا می رسد همچنین مطالعه در وسط روز رو به شمال مناسب نیست زیرا نور بیشتر یا کمتر از حد طبیعی به چشمها می رسد .

9- مطالعه موقع حرکت : مطالعه هنگام راه رفتن به علت تکان ، حرکت و تغییر دائمی فاصله چشمها تا کتاب باعث خستگی و ضعف چشمها می شود .

10- نور لامپهای مهتابی : به علت داشتن نوسان ، چندان مناسب نیست و بهتر است به جای استفاده از یک منبع نوری از چند چراغ استفاده نمود . نور نباید نوسان داشته باشد تا روشنایی محل مطالعه یکسان بماند .

11- تعیین اوقات و برنامه منظم برای مطالعه : اگر مطالعه در ساعات معینی از شبانه روز انجام گیرد ، آمادگی ذهنی و بدنی به هنگام مطالعه را می کاهد ، مگر اینکه زمان مطالعه کوتاه مدت باشد .

12- صرف غذا و مطالعه : بلافاصله پس از صرف غذا نباید مطالعه نمود ، زیرا به علت شروع فعالیت دستگاه گوارش پس از خوردن غذا و هجوم خون به معده و احشاء داخلی ، از میزان جریان خون در مغز کاسته می شود و آمادگی برای مطالعه کاهش می یابد .

13- تنفس هنگام مطالعه : انجام حرکات تنفسی متناسب در مطالعه بسیار مهم است . تنفس اگر نامنظم باشد ، به تدریج باعث کاهش اکسیژن خون و ایجاد حالت خواب آلودگی می شود ودرنتیجه از آمادگی ذهنی برای مطالعه می کاهد .

14- آرامش فکری : در هنگام مطالعه باید از اشتغالات ذهنی و عصبانیت جلوگیری نمود . اضطراب و ناراحتی باعث از بین رفتن تمرکز حواس می شود و حافظه کسانی که دارای اضطراب و عصبانیت هستند ، به طور محسوسی از افراد عادی کمتر است .

15- ورزش و مطالعه : یکی از مشکلات اساسی در مطالعات طولانی اختلال در جریان خون است . افرادی که ساعت زیادی در شبانه روز به مطالعه می پردازند باید فعالیت و حرکات عضلانی کافی داشته باشند . چرا که در افراد پرمطالعه ، خون بیش از همه جا ، در مغز و کاسه سر گردش کرده و اختلالاتی در گردش خونشان به وجود می آید .